تبلیغات
دل نوشته ها
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
دوشنبه 7 مرداد 1398 :: نویسنده : مریم رمضانی
سلام دوستان گلم از این به بعد نوشته هام رو درپیج قدیمیم مینویسم 
Ma_ville_kachan.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 فروردین 1398 :: نویسنده : مریم رمضانی

حجمی از دغدغه و فشار و استرس وجودم رو گرفته؛ بعضی وقت ها دلم میخواد خودم رو به بی خیالی بزنمم :(بگم کوتاه بیا دختر، اینقدر زندگی رو سخت نگیر . ولی هر دفعه به خودم میگم نه ،یک نه بلنددد .فعلا زمانش نیست دلم خیلی گرفته یعنی بهتره بگم خسته شدم:( واقعا اخرش قراره چی بشه :(بعضی کارا دست ما نیست تلاش هم کنیم ممکنه نتیجش رو نبینیم میخوام ناامید بشم ولی نمیخوام اینطور بشه ناامیدی پشیمونی و حسرت مییاره . نه مریممم تلاش کن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 فروردین 1398 :: نویسنده : مریم رمضانی

مواردی که این چند روز در ذهنم بود ولی یادداشت نمیکردم وامروز حس کردم خیلی هاش رو فراموش کردم .تم سال ۹۸ برام مشخص شد ولی از اونجایی که این چند روز درگیر کارهای خودم بودم هنوز دقیقا ننوشتم چی میخوام :(


برنامه ریزی و کارهایی که در سال ۹۸ باید انجام بدم

یاد گرفتن تفکر مستقل و سیستمی که خیلی کم در افراد دیدم و خودمم در این مورد ضعیفم .(این چیزیه که حداقل برای من خیلی مهمه از اونجایی که خیلی افراد ادعای صاحب نظر بودن در هر حوزه ای دارند بهتره این مهارت رو یاد بگیرم )

برنامه ریزی برای مهارت های زبانی که هنوز ناقصه

بیشتر خوندن و نوشتن در مورد موضوعات

مسیر زندگیم مشخصه ولی سبک زندگی خودم رو هنوز ندارم پس نزدیک شدن به علایق و خواسته هام که فعلا ازشون مطلعم

پیدا کردن ادمهای خوب و دردمند با تفکر عمیق ،(امسال باید خیلی بیشتر در جمع های مختلف ظاهر بشم) .

خیلی دوست دارم اسب سواری و تیر اندازی هم یاد بگیرم.

سلامتی و زیبایی هم برام مهمه

از اونجایی که لذت بردن در زندگی برام خیلی مهمه هر کاری که باعث لذت و هیجان در وجودم میشه رو دوست دارم تجربه کنم و بهتر سبک زندگی خودم رو پیدا کنم.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 فروردین 1398 :: نویسنده : مریم رمضانی

اون مریم کوچولو شیطون، نترس، سر به هوا، پرحرف، و زود رنج چه قدر اروم تر شده و چه قدر بیشتر سعی کرد هیجان و انرژیش رو کنترل کنه :) خیلی خوشحالم از سال ۹۷ که گذشت و هم چنان برای سال ۹۸ فکر میکنم راستی امسال برای من سال شجاعته در این محور باید همه کاراهام رو جلو ببرم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

میبینی، خیلی ما ادمها وقتی بدبختی و مشکلات دیگران رو میبینیم میگیم خدا یا شکرت من این مشکل رو ندارم ،انگار این خودخواهی همه جا و در هر زمانی باید خودش رو نشون بده .بگی خدایا شکرت این بیماری رو ندارم یا هر طور دیگه ای که طعم خودخواهی داشته باشه. یکی از عمیق ترین ارزوهام اینه همه بچه های سرطانی خوب بشند؛ غم و غصه هاشون کم بشه و این همه درد و رنج نکشند. دیروز یک قسمتی از خندوانه رو دیدم که مهران مدیری هم بود یک دختر کوچولویی به نام سارا هم بود که خنده هاش به دلم نشست ولی بعدش فهمیدم به دلیل سرطان خون اسمونی شده :(( خدایا اخه این کوچولوهای نازنین که گناهی ندارند میشه حال همشون رو خوب کنی .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

ناامیدم و خسته کنارش حوصله ی هیچی رو ندارم، ظاهرم اینه و این حال اکنون منه:( ولی خب من تلاش میکنم هر چه بیشتر سرزنش و ناراحتی بشنوم بازم بیشتر تلاش میکنم خیلی وقته فهمیدم هر چه بیشتر به سمت جلو میری دیگران و اطرافیان بیشتر حالت رو میگیرند:) میدونی ،خیلی وقته دیگه حال خوبم به دیگران وابسته نیست، خودم تا حالا حال دلم رو خوب کردم. شده یک وقت هایی این قدر ناراحت و دل گیر بودم از همه چی وشب ها برای دل خودم اشک ریختم ولی حالا این حالم ندارم و انگار این غم و غصه ها ،رفتارها ،تمام وجودم رو گرفته خیلی زیاد، نه میتونم گریه کنم نه فکری به ذهنم میرسه حال دلم رو خوب کنم ولی من اینطور نمیمونممم :)))قسم میخورم دوباره بشم همون مریم قبلی، پرانرژی که همه غبطه شادی و بی خیالیش رو میخوردند.چه قدر دیگران در زندگی ما نقش دارند نه میشه همه ی اونها رو حذفشون کرد ولی من ازشون دور شدم و بازم بیشتر دور میشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

خب دوباره رسیدم به تنهایی خودم:) میدونی چیه، اون پدری هم که دارم ستایش میکنم ارزوهام و خواسته هام رو خیلی دشوار میبینه و میگه نمیشه :)خب یه جورایی از کمکی که فکر میکنه در حقم میکنه و لی هر دقیقه ناامیدم میکنه:( امشب حس میکنم تنهاترینممم، این حس رو یک بار دیگه هم عمیقا تجربه کردم، دوباره شدم همون مریم تک و تنها منتها اون مریم اولی که ناخوداگاه تنهایی رو تجربه کرد از نااگاهی بود، ولی ایندفعه من محکم تر از این حرف ها شدم و راستیاتش زیاد هم حرف دیگران و حتی پدرم برام مهم نیست دل خودمه و هوای خوبش اون موقعست که شادی واقعی من دل دیگران رو هم شاد میکنه پدرم تمام وجودمه ولی خب قرار نیست حال خوب خودم رو با حرف پدرم عوض کنم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دوست داشتم یک دختر کوچولو خوشگل یا نه دو قلو دختر و پسر داشته باشم ، فکر کنم البته اولی بیشتر به واقعیت نزدیک تره، یک دختر خوشگل و توپولو و سفید یا نه گندمی هم باشه خوبه:) وچشم عسلی هم یادم رفت :) اونوقت جونم رو براش میذاشتم ،کلی لباس خوشگل براش میخریدم؛ موهاش رو خرگوشی درست میکردم و کنارش با علایقش منم جلو میرفتم .نمیدونم چرا اینقدر عاشق دختر بچه هام .مامانمم میگفت منم دختر اولین بچه رو دختر دوست داشتم که اینده عصای دستم باشه ،ولی من فقط دختر رو به دلیل عشوه ها واداهاش دوست دارم. نمیدونم این فکرها چرا هر وقت که سرکارم یا این درس های بی سر و ته رو میخونم به سرم خطور میکنه واقعا چرا:((





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

همونطوری که من از پدرم خیلی توقع دارم در برابرش پدرمم همین حس رو نسبت بهم داره. چند روز قبل به پدرم گفتم من کار خودم رو انجام میدم یا میشه یا نمیشه و خیلی قاطعانه گفتم. پدرم از رفتارم دلخور شده بود ،مثلا داشت بهم میفهموند که باهام قهره:)) اونشب به پدرم گفتم بابا بیا با هم حرف بزنیم بعد دوباره قهر کنیم:) بابای گلم بیشتر نگران سلامتیم بود؛ اینکه این چند ماه این قدر بدنم ضعیف شده که هر روز سردرد و سرگیجه دارم، اعصاب و روانی هم برام نمونده. اینو واقعا خودمم حس میکنم :(میگفت سلامتیم خیلی مهم تره، باید بیشتر حواسم به خودم باشه.از اینکه واقعا نگرانمه ،و اینو باید درک کنم همه کار ها رو نمیشه با هم انجام داد ،در اینده هم نمیشه. ولی دوباره پدرم رو راضی کردم که کار خودم رو انجام میدم حالا مجبورم ولی در اینده قول میدم بیشتر مراقب خودم باشم .

میدونی امروز به هین فکر میکردم چه قدر زندگی رو این چند ماه به خودم سخت گرفتم .

امروز که وسوسه شدم و اینستا رو نصب کردم و دوباره سریع حذف کردم یک پیجی رو دیدم که خانمی هر روز زندگیش رو مینوشت از خودش و خانوادش چه دختر کوچولوهای خوشگلی هم داشت:) واقعا دوست داشتم جای اون خانم میبودم ،حداقل یکی از اون دخمل های خوشگل و توپولو هم داشتم کلی لباس خوشگل براش میخریدم، دست هم رو میگرفتیم و همه جا ها رو میدیدیم هییییییی:(((((((





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

چرا باید زمانی که کار مهمی داری و اولویت هات چیز دیگه ای هست ذهنت درگیر بشه واقعا اخه چرا ؟؟از خودم عصبانیم ؛چند روزه اصلا حواسم نبوده مریم جان مسائل احساسی رو بعد از این اولویتت قرار بده، و این افراد هم فعلا از زندگیت حذفشون کن نه تو وقت داری واقعا حسشون رو بفهمی نه فعلا تمرکز داری هیچ کدوم :))اصلا همین که گفتم تو نباید فکرت رو درگیر کنی به هیچ عنوان و حداقل برای این چند ماه:) بعدش افسوس و حسرت میخوری ها؛ من تو رو میشناسم، بعد به خودت نگی این دفعه تلاش نکردم حالا از من گفتن بود خود دانی و به هیچ عنوان هم کسی مقصر نیست.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امشب که پدرم به خواب عمیقی فرو رفته بود، یواشکی یهویی دلم خواست پیشونیش رو بوس کنم؛ بهش بگم یه وقت هایی بیشتر به اغوشت و حرف زدن باهات نیاز دارم ،و چه خوشبختم که بدون اینکه خودم به زبون بیارم میفهمی و مثل همیشه کنارمی. من بهترین پدر دنیا رو دارم :)هفته ی قبل متوجه شدم کمی پدرم ناراحته ولی چیزی نگفت که ناراحت نشم تا اینکه چند روز قبل خودم‌متوجه شدم دلیلش چیه، امروز بعد از حرف هام پدرم میگفت بابا جون تو ازادی مثل همیشه ،حرف مردم رو کاری نداشته باش هر چی میخوان حرف بزنند برای خودشون حرف میزنند من کنارتم اجازه نمیدم کسی کوچک ترین بی احترامی بهت بکنه و جلویشون رو میگیرم تو راه خودت رو برو شجاع و نترس باش و باعث سربلندی ما شو من بهترین تکیه گاه دنیا رو دارم .من بایدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد به خواسته ها و ارزوهای خوبم برسم باید باعث افتخار و سربلندی پدرم باشم ،پدر من لایق ترینه و کاری نمیکنم که اعتماد زیادش رو نسبت به خودم از بین ببرم بزرگترین سرمایه من اعتماد و محبت پدرمه و حسابی مراقبش هستم .به درک حرف مردممممم که بعضی ها از حسادت نمیدونند چیکار کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

پدر من بهترین پدر دنیاست ،کنار پدر بودنش؛ بهترین و فابریک ترین دوست هم هست بدون اینکه کوچک ترین ترسی داشته باشم همه ی حرف هام و خواسته هام رو بهش میگم. این چند روز واقعا خستم کار انچنانی هم نکردم :((من تمام انرژیم رو با حرف زدن وودرد دل کردن با پدرم به دست مییارم مثل همین امروز :)مریم باید تلاش کنی تو بهترین ارزوها و خواسته ها رو داری چه کسی از تو سزاوارترو شایسته تر:)))پس من دوباره به حالت قبل خودم برمیگردم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امشب در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن فکر میکردم ،از این باید و نباید ها که بوده و هنوزم هست ،فرق عشق و هوس، میدونی چیه فارغ از این بحث ها هر انسانی دوست داره عاشق بشه و خودش اون فرد رو دوست داشته باشه و این رابطه دو طرفه باشه حق هم داره ؛ عشق و دوست داشتن شجاعت و ریسک میخواد، با یک عشق درست خیلی میشه بهتر زندگی کرددر این شکی نیست ولی این روزا من بیشتر هوس دیدم تا عشق:( ادعا های دروغین و عجیب ،بی مسئولیت ها، متاهل های بی مسئولیت و خیلی چیزای دیگه .میدونی چیه ؛ امشب که با یکی از دوستام بحث میکردیم بر خلاف دوستم که شدیدا به اون پسر وابسته شده بود و مرغش یک پا داشت و اصلا اخرش نفهمیدم چرا با من تماس گرفته بود که کمک بگیره در کل همش حرف خودش بود(((من به این نتیجه رسیدم باید اول رو خودت سرمایه گذاری کنی برای رشدت و استعدادهات ، علاقه هات.تا خودت ارزش و قدر خودت رو ندونی اون پسر هم یقینا نمیدونه مگر اینکه چه قدر شعور و فهم داشته باشه که شرایط و نحوه ی رفتارت رو درک کنه. عاشق شدن همین حرف ها عاشقونه و گریه کردن ها و از این سوپرایز کردن ها نیست، با دو حرف هم نمیشه عاشق شد، میشه اون فرد رو دوست داشته باشی ولی از هر کسی که خوشت بیاد قرار نیست همسر خوبی برای تو بشه نهایت با ارزش و چهار چوب خودت میتونه یک دوست خوبی برات باشه اگر شرایط یک دوست خوب رو داشته باشه ، اینم به شرطی که حداقل خودت تکلیفت با دلت مشخص باشه که به چشم همسر نمیتونی بهش نگاه کنی. برای زندگی باید خیلی بیشتر و سنجیده تر از اینها فکر کرد از اینکه ایا هم مسیر و هم هدف خودت هست؟ اصلا چیدر وجودشه که خوشت اومده ؟اون فرد ارزش دوست داشتن داره ؟ در مواقع سخت و عصبانیت و غمگین بودنش دیدی چه طور باهات رفتار میکنه؟ ایا ارزش و گوهر وجودت رو میدونه و این قدر درک و شعورش بالا هست که تو رو به خاطر خودت بفهمه و دوست داشته باشه نه به دلیل صرف زیبایی؟ چه موقع ها و چه زمانی کنارته؟ و خیلی موارد جزئی تر در نهایت همه ی اینها به خودت و ارزشی که برای خودت قائلی برمیگرده همین و بس:))






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

به نظرم زیبا ترین و بهترین حس مادر شدنه ؛نمیدونم چه لذتی داره ،وقتی به نام مادر صدات بزنند، وقتی بچه ای که از وجود خودته رو در اغوش بگیری بزرگ شدنش رو ببینی قد کشیدنش رو ببینی، ولی من عاشق بچه هابودم و هستم :)) نی نی های خوشگل و بامزه ای که هر دفعه هر کجا ببینمشون دوست دارم یکیشون رو خودم هم داشته باشم:) امشب وقتی یکی از درس های ازمونم رو میخوندم در مورد تسهیل گری و همراه برای کودکان نوشته بود، اینکه برای فرزندت باید همراهش باشی نه اینکه خودت اون کار رو براش انجام بدی باید اصول ماهی گیری رو نشونش بدی نه اینکه اماده هر چیزی رو در اختیارش بزاری. یک لحظه به خاطرات و مشاهدات فکر کردم ،از اینکه چند شب قبل در مهمونی وقتی رفتار مادرها با بچه هاشون رو میدیدم حس کردم ما خیلی رفتارها و کارها رو نمیدونیم، همینطوری تصمیم میگیریم فرزندی داشته باشیم بدون اینکه مسئولیت واقعی رو قبول کنیم. اخه فقط بزرگ کردن اون کودک مهم نیست، اینکه افتخار کنی فرزندت ۱۶ سالشه ولی وقتی نگاه میکنی اینقدر گوشه گیر و ساکته و نمیتونه از حقش دفاع کنه و تو فکر میکنی هنوز هیچ تغییری نکردی و پیر نشدی خیلی هنره این کمی ازار دهندست ، یااینقدر بچه هات رو به خودت وابسته کنی به خصوص پسر که اگر روزی پدر و مادر کنارشون نباشند اصلا نتونند و نمیدونند چطور باید زندگی کنند واقعا چه طور در اینده میشه مدیریت زندگی رو یاد داشته باشن ؟اینا اشتباهه .کاش در دانشگاه به جای این همه واحد های بیهوده چند واحد درس همسر داری و تربیت فرزند میخوندیم:(( اینکه بهتره چطور به عنوان یک خانم موفق زندگی کرد ،چطور امکانش هست هم همسر موفق باشی هم مادری خود ساخته که فرزندانت با نگاه به تو حس افتخار وجودشون رو فرا بگیره و اونقدر قوی باشند که با بزرگترین شکست هم ناامید نشند. میدونی چیه برای یک مادر خوب بودن اول باید به بهترین نحو خود ساخته و ارزشمند باشی و واییی چه راه سخت و دشواریه:(((((





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 اسفند 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

ساعت ۲:۱۱دقیقست به این کتاب ها نگاه میکنم واقعا میشه تا تاریخ ازمون تموم بشه خب این تموم بشه دو ازمون دیگه رو چیکار کنم:( امشب که اینطوریه جلو میره تا ساعت ۵ بیدار باید بمونم .میدونی اینکه نان و خرما رو با هم میخواستم این چند ماه خودم رو خیلی اذیت کردم. البته میخواستم تنبلی ها و تلاش های کمم رو در سال های قبل جبران کنم ولی خب حالا پشیمون نیستم به هر حال :) . تا سال جدید دوست دارم بیشتر تلاش کنم و زحمت بکشم قرار نیست من اگر تلاش کنم به خواسته هام هم یقینا برسم ، و لی ته دلم خوشحالم که حداقل تلاش کردم این راه نشد یکی دیگه دنیا که اخرش نیست:) .امشب به این فکر میکردم از سال اینده باید در فکر پیدا کردن و اشنا شدن با ادم های دردمند، بزرگ و نگرش های عالی و سرشار از عزت نفس باشم؛ به دور از هر گونه ادعا و تظاهر های پوچ. این ادمها شدید حالت رو خوب میکنند و همیشه کنارتند حتی در اوج غم هات . و حواسم باشه هر ادمی رو به خودم نزدیک نکنم .

#تم سال اینده رو چی انتخاب کنم ؟

۱)نظم شخصی، ۲)جسارت،۳)سکوت همین ها به ذهنم رسید.

با توجه به کارها و مسیری که پیش رو دارم دومی خیلی بهتره ،اولی و سومی رو براش تلاش کردم و راضیم .ولی بازم بهش فکر میکنم جسارت خوبه ولی کنارش حتما باید مشاورهای خیلی خوبی داشته باشم از جنس ادمهای دردمند و بزرگ و نگرش عالی و عمیق باشم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :