تبلیغات
دل نوشته ها
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
جمعه 18 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دیشب به مادرم گفتم ؛ چرا این همه به خاطر بچه حرص و جوش میخوری که ایا همه کارامون مرتبه ؟چیزی کم نداریم؟ اخرش ما که بزرگ میشیم و به دنبال زندگی خودمون میریم. مامانم میگفت مگه میشه یک مادر به فکر بچه هاش نباشه ما تلاشمون رو میکنیم شما اینده و عاقبت خوبی داشته باشین، شما همه ی زندگی من هستین. میدونی بعضی وقت ها به اینده ی خودم فکر میکنم اگر منم مادر بشم همین میشه؟ یک زمانهایی هست وقتی مورد سرزنش پدرم قرار میگیرم مادرم بهم امید میده دلگرمم میکنه و به حساب شیطنت هام میزاره ارومم میکنه و ته دلم قرص میشه، من میتونم و بهتره مسیر خودم رو برم این رو از جهتی گفتم که دیشب وقتی با یکی از دوستانم صحبت میکردم میگفت مریم همه ی مشکلات من از نبود مهر و محبت مادر هست تا وقتی وجودش در خونه هست درکش نمیکنی به محض اینکه نباشه چراغ خونه خاموش میشه دیگه کسی نیست دلداریت بده و به فکرت باشه و من از اول زندگی نداشتمش. دیدم چه قدر راست میگه و من چه قدر بی توجهم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بیشتر تلاش من این بوده که خود خودم باشم نه نقش برای کسی بازی کنم و نه اینکه حقیقتی از وجودم رو کتمان کنم در واقع اصیل باشم, همون دختر شاد ، پرانرژی ، کنجکاو، کم حوصله ولی حرفی که هست اینه که ادم های در گروه باد و خودنما ها بیشتر موفقند و به چشم مییاند همونایی که هر وقت به نفعشونه بهترین حالت خودشون هستند, و امان از روزی که کمی شرایط تغییر کنه اونها هم 360درجه تغییر میکنند. میدونی مریم تو هنوز درگیر چالش هایی هستی که حس میکنی شبیه با تلاق هایی میمونند که اسیرشون شدی از شغل ایندت ؛دوست داشتن ؛نمیدونم چرا این چند روزه حسم به خودم خوب نیست ؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بعضی وقت ها باید به دلت بگی هیس اروم باش ؛ چه جدالیه بین احساس و عقل وقتی که خودت راه درست رو میدونی، سخته که قبول کنی یا خودت رو قانع کنی ولی چیزی که هست قبل از عاشق شدن باید چشم هات رو باز کنی و با عقلت دوست بشی نه حست، نه حرف دلت. وقتی که عشق های اتشین رو میدیدم چه در سریالها و یا واقعیت دوست داشتم خودم هم همین حس ها رو تجربه کنم ولی حالا میبینم بیشترشون به خیانت یا خلا عاطفی دچارن، حالا میفهمم انتخاب صحیح و درست با عشق اتشین فرق داره .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

این دنیا پر از ادمهای مختلفه ؛طرز فکرهای مختلف؛ دیدگاه های مختلف؛ هر کسی یک دغدغه ی جدی در زندگی داره ، شب ها که وقت استراحته اون دغدغه بیشتر ذهنش رو مشغول میکنه یکی به فکر یار و عشق قدیمیش هست، دیگری هم اینکه کاش, قبل از ازدواج چشمام رو باز میکردم اون یکی دیگه هنوز حرص پول داره و یک بدبخت دیگه به فکر اینه که خرج خانواده و بچه هاش رو چطوری بده ؟ یکی به فکر خارج و رفتن از این سرزمینه اون که وضعش خیلی عالیه به فکر اینه که سرطانش خوب بشه یا اینکه همسرش که دیگه در این دنیا نیست فقط باز چند ثانیه ببیندش و کنارش اروم بگیره .خیلی فکرها و اشفتگی های ذهنی دیگه؛ این ها حرف هایی بود که چند روز شنیدم با ادمها و درد هاشون سعی کردم روبه رو بشم و فقط سعی کنم بشنوم؛ ولی مهم ترین دغدغه ی من ابهام این زندگیه اینکه واقع کجای راهم شب ها که میخوام بخوابم حس بدی وجودم رو میگیره واقعا چی میخوام؟ چرا جلوتر میرم اوضاع بدتر میشه؟ قدم هایی که بر میدارم به ثمر نمیرسه یا ادمهایی که باهاشون رو به رو میشم درست و حسابی نیستند ،چاپلوس ،هوس باز ،شیاد و جنتلمن ولی خیلی هاشون موفقند در زمینه هایی که مد نظرمه ،تجارت و بیزینس یا دیگران اونها رو خوب میشناسن. این مشکل من نیست دغدغه ی خیلی دوستان دیگرمم هست ولی یک جورایی کنار اومدند یا فعلا پول براشون مهم تر شده یا اینکه سعی میکنند به ساز افراد برقصند باز هم برای به دست اوردن پول بیشتر و رشد خودشون .اینکه از دختر بودنت از استعداد و یا زیبایی های ظاهریت دوست دارند بهره ببرند این من رو عصبانی میکنه و نمیتونم اصلا کنار بیام .دوست دارم بهترین خودم باشم و به خواسته های بزرگم برسم ولی نه به هر قیمتی یا با هر کاری. حالا من مانده ام که چطور با خواسته هام کنار بیام؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مهر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

سعی میکنم مطالبی که پروانه وار در ذهنم در گردشه رو جمع بندی کنم این یک ماه حاصلش یک سری تجربیاتی بود چه خوب و چه بد با همه ی این تفسیر و قضایا میخوام با خودم بیشتر حرف بزنم سعی میکنم اول تا حدودی فهرست بندی کنم

از کجا واقعا باید فهمید پسری به خاطر خودت دوستت داره

2؛خوش قلبی یا سنگ دلی


3؛سخت گرفتن زندگی یا, اسان گرفتن


4؛اینده

5؛ترس

اینها واژه هایی بود که در ذهنم مرور میشد سوال, اولم اینه که واقعا از کجا میشه فهمید پسری واقعا دوستت داره اونم به خاطر خودت فکر کنم پسری اگر واقعا دوستت داشته باشه سعی میکنه بهترین رفیق وهمراهت باشه فقط خود خودت رو بخواد صاف و ساده و اینکه همیشه سعی میکنه کنارت باشه ؛احترامت رو داره و دوست نداره کوچک ترین بی حرمتی بهت بشه و نسبت بهت غیرت درست و به موقع داره.

هفته ی قبل که نشستی برای بانوان کارافرین برگزار شد خانمی به یکی از مسئولین گفت این کارهای دستی حاصل زحمات مادری دلسوز هست که همسرش رو چند سال قبل در تصادف از دست داده میدونی چیه از این جگرم سوخت که دختر ش که کلاس دوم استثنایی بود به این دلیل به مدرسه منتقل شده بود که چندین ماه غذا درست و حسابی, برای خوردن نداشتند و این دخترک 8ساله به ناراحتی های اعصاب و روان هم مبتلا شده بود اشک در چشمان مادر زهرا جمع شد وقتی داشت قصه ی تک دخترش و یادگار شوهرش رو میگفت و چه قدر این مادر نسبت به سنش افسرده و شکسته شده بودمیدونی واکنش اون مسئول تسبیح به دست چی بود با خونسردی جواب داد اره متاسفانه در چند مدرسه دیگه هم چنین مشکلاتی بوده انشالله خداوند خودش کمکمون میکنه اون لحظه که من به زیبایی با این جوابش خشکم زد هیچ کس چیزی نگفت انگار هیچی مهم نیست فقط به نشانه ی تاسف در غرفه سری تکان دادند همین و تمام. در اخر چند نفر تصمیم گرفتیم گروهی در تلگرام بسازیم و کمک, مالی دریافت کنیم و تا اونجایی که میتونیم خودمون هم مبالغی هر چند کم واریز کنیم و در اخر این پول ها رو هر ماه به خانواده ای نیازمند بدهیم.

3به نظرم زندگی خیلی برام سخت شده و لذتی برام برام نداره.

میترسم از اینده ی پر از ابهامم.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امروز نوشته ی خوب یکی از دوستان متممیم حمید طهماسبی رو دیدم چالش زیبایی رو به نمایش گذاشته بودمعرفی خود در ۴۰۰ کلمه منم خواستم این چالش رو انجام بدم ،اسم من مریمه اما در اصل شبنم بهم میگن خودم از این اسم زیاد خوشم نمییاد و هر دفعه به یکی از این دو اسم صدا زده میشم دوران دبیرستانم نسبتا خوب بود و جز شاگردهای خوب بودم دوران دانشگاه با انتخاب رشته اشتباهم و اینکه بعدا دیر متوجه شدم تا حدودی چی میخوام زیاد راضی نبودم و البته هنوزم تاسف میخورم ولی در اونجا ادمهای خیلی خوبی اشنا شدم و خیلی چیزا یاد گرفتم دوستانم به عنوان دختری کنجکاو و شیطون و با پشتکارمیشناسن دو مورد اولی رو قبول دارم اخری رو خودم نمیپذیرم عاشق تجربه های جدیدم کارای مختلفی انجام دادم از کارای هنری و بازار یابی و تدریس و مترجم و اموزش مهارت های فردی و روانشناسی و ..اصولا دوست ندارم در کاری تمرکز کنم و زود خسته میشم همینم باعث سرگردانی بیشتر میشه ،عاشق بچه هام و اگر کنارشون باشم سن خودم رو فراموش میکنم و مشغول بازی و کنجکاوی با اونها میشم فعلا هم مدرس و مترجم هستم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بعضی وقت ها حس میکنم ۱ جایی هستم خیلی دور نه در این زمین خدا در حال زندگی کردنم و نه در فضا سیر میکنم به هر حال هنوز کمی اشفتم. دیروز سعی کردم نگاه خودم رو در ابعادی از زندگی که برام مهم تره ببینم؛ در پیشرفت ،نگاه به خودم ، کار، پول ،ازدواج،دوستان، نگاه به جنس مرد، خیلی برام جالب بود تصمیم های من بیشتر ازجنس نگاهم بود که اصلا توجهی بهشون نداشتم. همیشه حس میکردم باید زنان هم قدم به قدم مردها پیشرفت کنند و اینکه اصلا جنس زن ضعیف نیست وقتی امسال فرصت کاری اتفاق افتاد فهمیدم عجب اشتباهی کردم جنس من اینقدر خشن و جنگجو نیست که بتونه مقاومت کنه ،نمیتونم احساسات و روحیه دخترانم رو سرکوب کنم و اصلا خودم هم نمیخوام. این به معنی ضعیف بودن زنها نیست ولی دنیای مردها با ما خیلی تفاوت داره .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دوست داشتم خواهری داشته باشم از این اجی های واقعی که وقتی دلم میگیره سرم رو روی شونه هاش بزارم و همه ی ماجرا ها رو بهش بگم به همین دلیله هر وقت خوابگاه یا هر جای دیگه اجی های دوقلو میدیدم که باهمند و این قدر حواسشون بهم هست ذوق میکردم یا وقتی کسی برادر بزرگتر هم داشت تو ذهن خودم کلی رویا بافی میکردم اینکه منم اگه داداش بزرگتر داشتم اینجوری میشد یا چه قدر برای دوستام کلاس میزاشتم از این فانتزی های دختروونه که بعضی وقت ها تو ذهنم هنوز که هنوزه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

از نظم در زندگی خوشم نمییاد با کارهای پیش بینی شده مشکل دارم؛ در واقع با برنامه ریزی هم مشکل دارم ولی دوست دارم شبیه ادمهای با برنامه رفتار کنم ، این درگیری یک ساله منه . نمیدونم بعضی ادمها چطور در طول روز تمام کارهاشون رو انجام میدند و ریلکس عمل میکنند حالا در طول روز من هر چی هم در حال دویدن باشم وقت کم مییارم ،البته ادمهای درونگرا و دوستان این مدلیم روبیشتر اینطور دیدم به همین دلیل عمل و رفتاراشون برام جذابه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 14 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

حس میکنم تصمیماتم در زندگی اشتباه بوده و خواهد بود. یکی از دوستانم امروزمیگفت ، ما نسبت به خیلی ها جلوییم ؛ همین که دغدغمون خیلی فراتر از خیلی هم سن و سالهای خودمونه یعنی داریم تلاش میکنیم که بهتر باشیم و حتما میشیم. راستیاتش به بعضی چیزا و کارا شک میکنم اینکه ایاحالا کارهای من و چند تا دوستانم بهتره که فکر رشد و بهتر رشدنیم یا دوستان بی خیال و خوش گذرانم که همیشه در شبکه های مجازی عکس ها وفیلم های گردش ، تفریح ولذت هاشونرو میزارندبا کلی قربونت برم و فدات بشم ها . ۱ وقت هایی که خسته میشم از خودم و کارای عجیب ادمها به خودم میگم این زمان هنوز وقت هیجانه مثل خیلی های دیگه لذت ببر بی خیال شو دختر هنوز وقت هست، ولی ۱ ندایی درونم میگه تو کار خودت رو انجام بده . میدونی چیه اصلا؛ من عادت ندارم همیشه ی نصفه ی پر لیوان رو ببینم اگر همه ی دوستام بگند ما به پشتکارت غبطه میخوریم من باور نمیکنم باید خودم باور کنم و این چیزی جز عمل خودم و ارزش افرینی خودم نیست که راضیم میکنه.

#دیشب که این متن وبلاگم رو میخوندم به چند سال ایندم فکر کردم، مثلا ۵ سال دیگه؛ نمیخوام حسرت ها تو دلم بمونه یا تازه یادم بیاد جوانی نکردم یا خودم رو زیاد درگیر کرده بودم . دوستان اطراف و ادمها رو زیاد این مدلی دیدم اینکه فردی ۲۹ سالشه و تازه حسرت میخوره که نه درس خوندنش فایده داشته و نه تشکیل خانواده داده و نه هنری یاد گرفته اونایی هم که ازدواج کردند خیلی هاشون حسرت مجردی رو دارند که چرا بهره و لذت نبردند ومن هنوز در تشخیص فاز این ادمها موندم البته دیگه برام مهم نیست من تلاشم رو میکنم و انشالله خدا هم کمکم میکنه در این گروه هانباشم راستیاتش من تک بعدی بودن رو دوست ندارم اینکه به ۱ قسمتی از زندگیت بچسبی و بقیه رو رها کنی ولی خودم این روزا م رو دوست ندارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دارم به خیلی چیزا شک میکنم حکمت بعضی چیزا رو متوجه نمیشم ؛ نمیفهمم چرا ادمی که بیشعورتر و نالایق تره در زندگی شانس و موفقیت بیشتری داره یا اون افرادی که بی خیال ترند و هر کاری دلشون میخواد انجام بدند سرنوشتشون خیلی از ما بهتره از ادمهای دورنگ هم خسته شدم از همه چیز خسته شدمم دوست دارم یا سرم رو به دیوار بزنم یا از این دنیا زودتر خلاص بشم.

#ساعت ۳ و نیمه و من هنوز تو فکرم نمیدونم چرایی محکمی برای بعضی کارهام یا حتی ارزشهام ندارم ،اینکه چرا باید بهشون وفادار باشم خب دیگران که رعایت نمیکنند چه اتفاقی افتاده ؟همش شک و تردید. اگر ادامه پیدا کنه واقعا خستم میکنه میدونی علاوه بر اینکه سخته در این زمونه سعی کنی انسانیت داشته باشی روراست بودن و قاطع بودن در برابر خودت هم دشوارترینه اگر دست خودم بود نمیخواستم در این دنیا باشم( فعلا این حرفم از احساس و بی منطقیمه) نمیگم لذت و خوشی نیست ولی غم ها و ادمهاش خیلی عذاب دهندست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

میدونی؛ حس میکنم دارم همرنگ جماعت میشم و کم کم ناامید شدن رو یاد میگیرم. امروز به خودم گفتم هر چی که باشه من هنوز زندم ، باید سعی کنم خوب زندگی کنم من تلاشم رو میکنم سوادم رو بالا میبرم اگر من کم کم حس زنده شدن ناامیدی رو در وجودم حس میکنم و یا ادمهای اطرافم رو اینگونه میبینم ، من باید سطح سواد و اگاهیم رو بالا ببرم .از اینده خودم خبری ندارم شاید تا چند سال دیگه باشم یا نه، کی از ایندش خبر داره؟ اگر حالا از خودم ناراضیم باید سطح سواد و اگاهیم رو بالا ببرم تا بفهمم همه چیز ناامیدی نیست . میدونی درسته ۱ زمانی از بی تجربگیت ضربه میبینی یا اینکه میبینی دیگران از توانایی هات میخواند سو استفاده کنند ولی بازم من همه چیز رو از خودم میبینم از بی تجربگی و بی سواد بودن خودم؛ اگر خودم اگاه تر و هوشیارتر باشم همون اول همه چیز رو کامل حدس میزنم هر چند افرادی کنارم قرار بگیرند که چندین لباس بیشتر از من جوان پاره کردند منم از فکر و عقلم باید استفاده کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امروز روز سرزنش کردن خودمه ،به خودم گفتم مریم چرا این همه کارات رو پشت گوش میندازی دختر؟؟ اگر اون ایده سال قبل رو اجرا میکردی چه قدر رشد میکردی ؛جالبه ها ؛ هر دفعه که به خودم مییام بیشتر تعویق انداختن هام رو میبینم . نمیدونم حالا اسمش رو فکر کردن بیشتر بزارم یا تنبلی؟ ولی پیش بینی اولیه خودم در اون زمانها این بود که این ایده که به جایی نمیرسه یا واقعا در بیکار بودنم هم وقت کم اوردم و در کل یادم میرفت. نمیخوام همین حالا احساس پشیمون بودن داشته باشم ،بگم چرا اینکار رو نکردم؟ یا چرا چنین چیزی شد؟ باید به جای فکر کردن بیشتر خیلی باید عمل کنم .

#امروز حس خوبی به خودم ندارم ،همش احساس میکنم دیگه زمانی ندارم. دوستان اطرافم میگند؛ باید کاری رو انجام بدیم ،باید زودتر اقدام کنیم. انگار زمان همینطوری برای من میگذره و این قدر ناتوان و مبهوت در برابر گذر عمر شدم که ترجیح میدم فقط گذر عمرم رو ببینم خیلی مسخرست .حس میکنم با این اوضاع هیچ اینده ی خوبی نخواهم داشت البته راستیاتش دارم از خودم و کارام و این روزگار و زمان به دنیا اومدنم در واقع همه چیز شاکی میشم.

#اگرمن حالا احساس پشیمونی دارم باید مهارت هام رو باز افزایش بدم فعلا دوباره برنامه ریزی میکنم نمیدونم چرا واقعا از نظم و همه چیز مرتب بودن بدم مییاد ولی چیزیه که حالا واقعا نیاز ش دارم از نظم ذهنی تا نظم در زندگیم و کارای روزانم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

فکر کنم تقریبا ۱ سالی از نوشتنم میگذره ، این جا خونه ی دوم خودمه ☺میتونم بگم محل قرار ملاقات با خودم. باورها ،تجربیاتم ،دل مشغولی هام رو مینویسم و در زمانهایی که میتونم دوباره میخونمشون و بیشتر در موردشون فکر میکنم بعضی وقت ها وبلاگ دوستانم رو میخونم و مطالبی که خودم شک دارم سعی میکنم بین حرف هاشون جواب درست رو پیدا کنم و در نهایت خودم ارزش ها و باورهای قطعیم رو مشخص کنم ☺دیشب که با یکی از بهترین دوستانم صحبت میکردم گفتم اجی میدونی چیه ؟ما بیشتر وقت ها در حال دویدنیم و دستاوردی که واقعا راضیمون کنه نداشتیم این چند ماه در کنار کار های اصلیمون چند پروژه مبخواستیم اجرا کنیم ولی اخرش چی شد اونایی که مشوق و همراه ما بودند تا متوجه شدند در حال پیشرفت هستیم از هر کاری دریغ نکردند که فقط روحیمون رو ضعیف کنند یا اینکه به دلیل رسم و نامی که داشتند کار شکنی کردند که خدای نخواسته مانع اوازه این افراد نشیم وقتی با پدرم صحبت میکردم از بی تجربگی ها و از اعتماد های بی مورد البته این قدر خوب نقش بازی میکردن و زمانی ذات خودشون رو اشکار کردند که در حال پیشرفت خوبی بودیم پدرم گفت هنوز اول راهی و این ادمها تا دلت بخواد هستند ولی به جای اینکه با ناراحتی و دلخوری کنارم بشینی و اینطور حرف بزنی و خودت رو شماتت کنی باید محکم و قاطع جوابشون رو میدادی خجالت و ترس معنایی نداره اگر دیدی کسی عمدا روحیت رو ضعیف میکنه و میخواد بشکندت فرقی نمیکنه چه با سواد و سرشناس باشه و یا بیسواد تو محکم جلویش با ایست نترس و حرف مردم هم برات مهم نباشه من کنارتم همین حرف پدرم باعث شد حداقل در بعضی مواقع و زمانی که دورویی و حقه بازی ادمها و قول های بی موردشون رو میدیدم محکم حرفم رو بزنم و مثل دوستم این قدر گوشه گیر و ناامید نشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

در این دنیای مبهم، که هنوز که هنوزه جایگاه خودم رونفهمیدم ، روز به روز از حضور انسان نماهاخسته تر میشم:( اما با انرژی بیشتری ادامه میدم و سعی میکنم هوشیاری خودم رو افزایش بدم. این اولمسیر زندگیمه و تا دنیا دنیاست این ادمها هم هستند و زیاد تر هم میشند .میدونی ؛ دوستم دیشب بهم گفت بعضی وقت ها کنار تو یاد میگیرم به خدا یقین داشته باشم ، چند ماهی هست که سعی میکنم همه کارام رو به خدا بسپارم منتها هفته ای که گذشت اعتقادم به این جمله درونیم بیشتر شد؛ اول صبح همین که به خدا میگم روحم و جسمم رو به خودت میسپارم از شر ادمها و حقه هاشون حفظم کن انرژی میگیرم ترسی نمیبینم خیلی محکم تر ونترس تر میشم و این رو میدونم هر چی هم شر و انسانهای بد اطرافم باشند یکی هست که این قدر قدرتش زیاده که حواسش بهم هست و کارام رو جلو میبره .همین یک جمله بهم ارامش میده، این جمله ربطی به مذهب و یا ایمانت نداره خدایی که هست این قدر بخشنده و مهربونه که نگاهی به ایمان و نمازت نداره حداقل من چنین چیزی فکر میکنم .:-)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :