دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

یک زمانهایی باید خدا رو شکر کنی دختر خوب؛ به این دلیل که خدا اینقدر دوستت داشته که دوست های خوبی برات فرستاده؛ کسانی که به فکر رشد و ارتقا خودشون هستند اونا هم مثل خودت میخواند خودشون رو کشف کنند ،بعضی وقت ها که دلت از همه ادمها میگیره میدونی یکی از هم جنس خودت هست که حرفت رو گوش بده ؛ اینقدر اهل مطالعه و عمل هست که به حرف هاش به جان دل گوش بسپاری؛ در این شرایط, واقعا دوست خوب و اهل عمل یک نعمته؛ کسی که ظاهر و باطنش یکیه و اینقدر صاف و زلال و لی کاملاهوشیار و اهل مطالعه؛ داشتن چنین فردی در زندگیت نعمته امشب به دوستم گفتم به خاطر داشتنت خدا رو شکر میکنم زمانی وارد زندگیم شدی که هیچ چیز مناسب حالم نبود منم نسبت به دوستم وظیفه دارم باید بتونم به رشد شخصیش و پیشرفتش کمک کنم هر چند که خیلی هدف ها مون شبیه همه ولی باید در سخت ترین شرایط کنارش باشم.





نوع مطلب :
برچسب ها : دوست خوب، نعمت، سعادت،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

زمانهایی است که احساس میکنی زندگی کردن خیلی سخته به این طرف و انطرف هم نگاه میکنی بیشتر شک میکنی, خیلی ها در حال گله کردن از این زندگی هستند بعضی ها فکر میکنند استعدادشون در این کشور به هدر میره و هیچ وقت شناخته نمیشند, یکی دیگه احساس میکنه مسیر زندگیش اشتباه بوده و علاقه و استعدادش فقط در زمینه موسیقی بوده ,مشکل اینجاست که اون کسی هم که فکر میکنه استعداد موسیقی داره اصلا حاضر نمیشه حرفه فعلیش رو رها کنه میترسه از شرایط و یا از فرض های خودش; نمیدونم واقعا چرا این ادمها همیشه در حال شکایت گردن از روزگار خودشون هستندما ادمها خیلی محافظه کارانه عمل میکنیم همه چیز رو با هم میخواهیم ولی این مطلب رو درک نکردیم رسیدن به هر موقعیت و موفقیت دیگه ای با از دست دادنها شروع میشه, درسته بعضی کار ها هم راستا هم هستند و خیلی وقت ها در کنار رشته تحصیلی یا حتی حرفه ای که داری میشه کارهای هنری و یا مهارت ها مرتبط رو یاد بگیری ولی خیلی وقت ها نمیشه موازی کاری انجام داد و هم زمان کارهای غیر مرتبط که نیاز به زمان و تمرکز دارند رو با هم انجام داد .

پی نوشت : درحال تجزیه مشکلات و عادت های خودم هستم که در اینده مانع توسعه ی فردی و شخصیم خواهد شد.





نوع مطلب : مهارت های دخترانه، 
برچسب ها : رشد، هم راستا بودن، هدف،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

مواردی هست که سعی میکنم در ذهنم تا حدودی به جمع بندی بپردازم ، پیج های مختلفی رو میدیدم، خیلی ها سعی میکنند خودشون رو خاص و متمایز جلوه بدن، هر طور شده از پروتز و عمل و ارایش های انچنانی، ولی بیشتر سعی در خودنمایی و جلب توجه محسوب میشه تا متمایز و منحصر بودن در معنای خوبش؛ به این معنی که من با توانایی ها واستعدادها و زیبایی هام کارهایی رو انجام بدم که دیگران انجام نمیدهند و زمینه رشد و پیشرفت خودم چه در زمینه شخصی و مادی رو فراهم کنم. افرینش دختر طوری است که نیاز به جلب توجه و تحسین دارد، ولی ایا با گذاشتن چند عکس انچنانی از وجود خودم میتونم خاص جلوه کنم ؟ یافقط تا حدودی لذت گذرا رو تجربه میکنم؟ ولی متمایز و اثر گزار نمیشم، چون خیلی ها هستند که در حال ابرازوجود هستند؛ این مورد رو نادیده نمیگیریم که هر از گاهی ممکنه مشهور بشم ولی بعد از زمانی رها می شوم؛ یکی از دوستانم چند روز قبل بهم گفت، مریم من میخوام بینیم رودوباره عمل کنم هنوز کمی انحراف داره، گفتم همین حالا هم خوبه به جای این همه هزینه کردن زبان المانیت روتقویت کن که بتونی به عنوان مترجم شرکتتون همراه مدیر عاملت در رفت و امد باشی اونوقت با یک حس خوب و پیشرفت خودت بیشتر دیده میشی ؛دوستم برگشت گفت من میگم بینیم خوب نشده تو داری چنین حرفی رو میزنی؟ با هم کمی بحث کردیم در اخر حرفش این بود در این شرایط سادگی معنا نداره و باید تمام تلاشت رو برای زیباتر شدن انجام بدی اونوقت به عنوان فردی خاص شناخته میشی از عمل بینی تا انواع پروتز ها و کلی ارایش و گریم های عجیب و غریب.

یک زمانهایی میدونم در بعضی باورهام تعصب دارم که باید کمی با انعطاف تر عمل کنم اما این ارزش هایی که در جامعه در حال گسترش هست رو انچنان درک نمیکنم من با زیبایی و طراوت مشکلی نداشتم ولی برای این کار نیاز به عمل ها جراحی و پروتزهای مختلف نیست بعضی وقت ها واقعا شرایط طوری هست که باید عمل کنی ولی نه اینکه سالم و تندرست باشی و از چشم و هم چشمی خودت رو به خطر بندازی ؛برای متمایز شدن راه های مختلفی هست اینکه مهارت هایی رو یاد بگیری که دیگران از انجام دادنش ترس دارند یا به دلیل اهمال کاری انجام نمیدند یا کتاب هایی مطالعه کنی و افق ذهنیت رو وسیع تر کنی که در رفتار و حرکاتت متمایز بشی این راه اسونتره و خیلی ها هم بهش عمل نمیکنند ولی در طولانی مدت رضایت بیشتری برات فراهم میکنه.

به این نتیجه رسیدم تعصب و عدم انعطاف پذیری و بسته بودن نسبت به حقایق واقعی روند رشدم رو متوقف میکنه ، تنها چیزی که باید نسبت با ان تعصب داشته باشم فقط رشد و ارتقای وجودم است پس بهتره بعضی باورهای تضادی که در ذهنم است رو دوباره برای خودم تجزیه و تحلیل کنم.

پی نوشت:چند روزی هست که تصمیم گرفتم به برخی تضاد هایی که در حرف دوستانم یا ذهنم هست بیشتر توجه کنم و برای خودم جوابی پیدا کنم.





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها : تعصب، تمایز، انعطاف پذیری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

ادمهای زیادی هستن ، خواهند بود که درزندگی و پیدا کردن مسیر زندگیشون شکست خورده باشند و بعد از همه چیز گلایه و شکوه کنند یا نه ،حتی سعی کنند تجربه ها ی جدید دیگر راامتحان نکنندو زندگی عادی و یکنواخت خودشون رو ادامه بدند تا زمانی که نفسی هست و قرار بر این باشه که زندگی کنند؛ اینکه یک بار شکست بخوری وبه فکر شکست و حماقت هات باشی و یا اینکه از ادامه دادن و دوباره تجربه کردن ترس داشته باشی ؛یک ترسی عمیق ؛و شاید دوباره تجربه های ناخوشایند ،که ترجیج میدی زمان همه چیز رو جلو ببره و یا حتی با گوشه گیری و انزوا بخوای همه مسائل رو حل کنی.

هیچ چیزی بدتر از این نیست که خودت رو زیر سوال ببری، سرزنش کنی ، عزت نفست رو از بین ببری؛ ما قرار هست در این دنیا زندگی کنیم مگر قرار نیست شاد باشیم؟ و برای رسیدن به خواسته هامون و بهتر زندگی کردن تلاش کنیم؟ زندگی یک بازیه، بازیه که بهتره سعی کنی مهره هات روبهترین مکان قرار بدی زمین بازی ما ادمها فرق داره ولی نسبت به شرایطی که خودمون در اون هستیم میتونیم موفق تر از قبل عمل کنیم .

قبول دارم شروع کردن خیلی سخته ،به خصوص زمانی که از همه چیز ناامیدی، نه از بقیه بلکه از زندگی و مسیر شخصی خودت ،ولی بهتر از این نیست که اجازه بدی فقط زمان همه چیزا رو درست کنه؟ گذشته ای که بوده ، تجربیات چه تلخ و چه خوب تمام خاطره است ، تو با فکر کردن باخودت و مسیرهای فکریت انرژی خودت رو کم میکنی .

درد اصلی اینجایی شروع میشه که تو میدونی باید سریع تر کاری رو انجام بدی و لی معلق میمونی، تعللی که مسیرت رو عوض میکنه و برای جبرانش از عزت نفس خودت هزینه میکنی تا اجازه ندی دوباره تجربه ها قبلی برات تکرار بشه، بعضی وقت ها باید به خودت بگی باید چند مرتبه این سر مبارک به سنگ بخوره بفهمی باید چیکار کنی ،مشکل اینجاست دیگه میدونی باید چیکار کنی ولی ترجیح میدی بی خیال همه چیز بشی .

همیشه فرار کردن بهتر از ساختن و درست کردن بوده است ،راهی کم هزینه ولی به قیمت از دست رفتن خودت، من نیز مستثنا از این گروه نبودم ولی تقریبا یک سالی هست که یاد گرفتم باید بمونم و مبارزه کنم حداقل بعدعذاب وجودم رو ازار نمیده ولی خب واقعا راهی نیست کم تر هزینه اشتباهات خودمون رو پرداخت کنیم ؟





نوع مطلب : مهارت های دخترانه، 
برچسب ها : تجربه جدید، شکست، خردشدن،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

در یکی از کلاس های امروزم سوژه ی جالبی مطرح شد، اگر حق به دنیا امدن دوباره را داشتین دختر بودن را ترجیح میدادی؟ یا پسر بودن را ؟ استادعزیز ما از نفرات جلو ی کلاس شروع کرد؛ دختران از جنسیت خودشان راضی نبودند علاقه ای به طراوت های وجود خود نداشتن و هم چنین حسی که خدا در وجود انها قرار داده ؛ احساسات خودشون رو بهترین مانع برای شکست بیان میکردند ، اینکه مادر بودن، یعنی فداکاری محض یعنی ساقط شدن خودت از زندگی  !!!.. عجیب بود شنیدن این حرف ها وقتی پسران هم کلاسیم ترجیح میدادند اولین فرزندانشان دختر باشد فقط به دلیل شاداب و با طراوت بودن ، تمایل شدیدی به مرد بودن حس میشد واژه هایی نظیر مرد یعنی ، محکم بودن، ازادی های بی حد و حصر ، نیمی از کلاس دختر بودن را معادل محدود بودن در نظر گرفتن ، یعنی حجاب اجبار ی که باید داشته باشی و حق ورودی که به استادیوم های ورزشی نداری، ممکن نیست ساعت 3 نیمه شب بیرون بروی و در خیابان ها قدم بزنی و هم چنین در اینده خیلی از کارها را بدون اجازه همسرت انجام بدی .
نظرم این است دختر بودن یعنی عشوه گری و طنازی ، یعنی اغوش دوست داشتنی بابایی ، یعنی حس های خوبی که میدونی برای خوو خودته ،میتونی لمسش کنی مثل مادربودن حسی که به نظرم مییاد نشه با تمام خوشی های دنیا جایگزین کرد .محدودیتی نیست وقتی با کوچک ترین انرژی زنانه ای قادر هستی قلب ها را تسخیر خودت کنی و با کمی شهامت و شجاعت از فولاد هم محکم تر شوی ، اما با کمی فراتر رفتن از این سرزمین میتوان لذت های دیگری هم تجربه کرد لذت هایی که به معنای محدودیتت در جامعه به ظاهر اسلامی نباشد از جنس ازادی مطلق .... واقعا چرا؟؟؟
من دختر بودن رادوست دارم فرای این انرژی و طراوتهای دخترانه، دوست دارم محدودیت هایی که جز ازادی روحم چیز ی در آن نمیبینم هیچ چیزی جز ازادی مطلقم را...





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی
زمانهایی هست که خودت هستی و خودت ، ارامش داری و خودت رو دوست داری خیلی بیشتر از قبل، بعضی وقت ها باید قبول کرد که خانواده ورفقای بامرامت نیستن اونی که همیشه تکیه گاهت بوده و هنوز هم هست دیگه در این زمان و مکان نیست خودت باید قوی باشی و برای خودت ارزش و احترام قائل بشی اینقدر قوی که نیازی به توجیه و توضیحات اضافه نباشی و دنبال دلیل ها ی عجیب و غریب نباشی. بابام میگفت دختر باید قوی باشه محکم  و هوشیارباش بابا  ما همیشه کنارت نیستیم این دوستات هم ممکنه ۱ روزی نباشند پس یاد بگیر خودت برای وجودت ارزش قائل بشی ،مردم خیلی حرف ها میزنند تو راه خودت رو برو اگر میبینی درسته به بقیه هم کار نداشته باش.
پی نوشت:حرف های پدرم رو یادم اومد داشتم مطلبی رو میخوندم از جنس یکی از دغدغه هام و اینکه اگر سوالی برام پیش بیاد تا جوابش رو پیدا نکنم بی خیالش نمیشم در یکی از کانال ها خیلی از خانم های متاهل شکایت میکردند از زمین و روزگار ،شوهر و بچه نمیدونم واقعا خیلی وقت ها چرا اونی که مجرد است میخواد زودتر متاهل بشه و یا برعکس ،خیلی خانم ها اصلا اعتماد بنفس نداشتن و یا در زندگیشون خودشون رو باخته میدیدن و ضعیف شده بودن اینکه فکر کنی با چند کیلو لوازم ارایش و بوتاکس میتوتی هزار مرد رو جلب کنی درسته در اول همین اتفاق مییفته ولی در ادامه خوشگل تر از تو هم خیلی ها پیدا میشند پس چیزی که به نظرم مهمه این انرژی درونی هست این خلاقیتی که باید داشته باشی و این سادگی در عین جذاب بودن،این طرز فکر جدید که هر دفعه حرف بزنی همسرت از تعجب سوپرایز بشه اون باشه که بترسه ممکنه تو رو از دست بده نه تو... اون باشه که اگر مشکلی برات پیش بیاد نگرانت بشه چون تمام ارامشش تو باید باشی، هر چند که زندگی و حوادثی که رخ میده نسبیه یعنی نمیتونی بگی حتما همین کارا رو که انجام بدم همیشه همسرم کنارم هست ، نه دلیل بهتر زندگی کردن و پبشرفتت باید خودت باشی نه همسرت و یا حتی فرزندات و ظیفت رو به خوبی انجام بده ولی راه خودت رو ادامه بده در مرداب غرق نشو .
پی نوشت: مهارت هایی مثل عزت نفس در شرایط دشوار رو باید در خودم تقویت کنم .
دغدغه اصلیم اینکه که موفق بشم ۵ صبح بیدار بشم و تا نهایت ۸ کار اصلیم رو انجام بدم اونوقت زمانهای زیادی برای یاد گرفتن کارها و مهارت ها دارم.




نوع مطلب : مهارت های دخترانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی


چند روز قبل  به یکی از دوستانم گفتم چطر میتونه زندگی اگاهانه داشته باشم ؟ آیا اینکه قبل از شروع هر کاری دلیلش رو بپرسم  میتونه در آگاهانه زندگی کردنم  مفید باشه؟

پاسخ دوستم این بود که: چرایی برای انجام کاری ما رو به درون کاوی  و شناخت بهتر از خود متمایل میکنه  و این همون خود آگاهیه  اینکه ارزش هاو دلایل زندگی و معیار هام رو برای تصمیم گیری بدونم و در زمان حال زندگی کنم و هم چنین به کاری که انجام میدم تسلط کافی داشته باشم  و در نهایت اینکه بدونم اطرافم چه خبره .

 در یکی از برنامه های tv monde با یکی  از خواننده های معروف فرانسوی  مصاحبه میکردند در پاسخ مصاحبه کننده گفت : من خیلی وقت ها در زمان حال زندگی میکنم اصلا برام مهم نیست قراره آینده چه حوادثی برام اتفاق بیفته و لی چیزی که برام مهمه اینکه من از زمان حال نهایت لذت و استفاده رو ببرم و خودم و خواسته هام رو خوب برسی کنم زندگی برای من مثل مدرسه   است هر لحظه میخوام از این مدرسه یاد بگیرم این هیجان انگیزترین ماجرای زندگی منه .ارامش خاصی  که در چهرش  بود همین رو میگفت  .

زندگی اگاهانه برای من:

 اینکه بدونم چرا و برای چی این تصمیم رو گرفتم؟

اینکه بدونم در روابطم به چی نیاز دارم خواسته هام از طرف مقابل چیه؟   اصلا ارزشی برای زمان گذاشتن  است؟

اینکه نسبت به محیط اطرافم هوشیار باشم ادمهایی که باید سریع حذف بشند  و یا در نهایت جایگزین بشند رو مشخص کنم

 سبک زندگی ناب با حذف کردن چیزای اضافه و جایگزین کردن   عادت های خوب  به صورت اگاهانه و هوشیارانه حاصل میشه این سبک زندگی رو دست دارم و تلاشم اینه ب این موارد برسم

 پی نوشت : یکی از چیزیی که ذهنم رو مشغول کرده سبک زندگی مینیمالیستی هست در موردش تحقیق میکنم  اصلا چه فرقی با سبک زندگی اسلامی داره با این سبک زندگی کردن که بیشتر از جنس حذف کردن کردن هست توجهم رو جلب کرده یکی از دوستانم عکسی از مراسم عروسی  و منزلشون و سرگرمی هاش برام فرستاد   فوق العاده ساده و لی در نهایت جذاب و شیک بودن  برام جالب بود چرا با اینکه ثروتمند هستن  اینقدر ساده ؟؟؟در مورد برنامه هایی پرسید که چند روزه خبری ازم نیست  مهارت ها که باید یاد میگرفتم رو ترجمه کردم و براش فرستادم  در پاسخ گفت این همه کار ؟؟وقت برای خودت و تفریح خودت  نیست  و چرا در نظر نگرفتی ؟چرا این همه سر خودت رو مشغول کردی  به نظر خودم اصلا اینطوری نبود  بالاخره 1 سال زمان  است.. میگفت نهایت لذت رو از این زندگی ببر  با دید ساده به این زندگی نگاه کن  کمی صحبت کردم امسال هم   به ایران  بیایین میگفت ما فعلا برنامه داریم میخوایم دور دنیا رو بگردیم با ادمهای مختلف اشنا بشیم  امسال ممکن نیست ولی عمر کوتاهه تو هم لذت ببر و برای دل خودت فقط خودت زندگی کن  با این شرایط اقتصادی خندم گرفت ای بابا شما هم اونجا دلت خوشه ها ... دلارهای خودتون رو با پول های ما دارین مقایسه میکنید وایران رو داری با کشور خودت مقایسه میکنی ولی کمی با خودم فکر کردم از چیزای ساده زندگی و نعمت هایی که در اختیارمم هست و  خیلی ها در حسرت داشتنش هستند لذت نمیبرم  اینطور نیست مریم؟

 

 





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

در وبلاگ قبلیم از پدرم نوشتم از اینکه همیشه کنارم بوده میدونی اینکه کنارت یک بابای خوبی داشته باشی یک تکیه گاه داشته باشی همه جوره حمایتت کنه باید هزار مرتبه خدا رو شکر کنی خدایا به خاطر بابا و مامانم و داداشم شکرت. من همیشه دوست دارم تجربیات دیگران رو بخونم امروز با خودم فکر کردم گفتم مریم باید اول به خاطر چی از خدا شکر کنی؟ اصولا حواسم به خیلی چیزا هست به جز شکر گزاری ولی اولین نعمت مهم زندگیم که از خدا میخوام همیشه همیشه سایش بالای سرم باشه پدرمه. خیلی از تجربیات هم سن های خودم رو که میخونم یا پدر درست و حسابی نداشتند یا متاسفانه فوت کردن یا اینقدر رابطشون با پدرشون بد بوده یا با یک دوستت دارم یک پسر در جا زدند .میدونی مریم پدر تو یک فرشتست احساس عاطفی و امنیت برای یک دختراز همه چیز مهم تره .

مریم چه قدر تو قدر پدرت رو میدونی؟

اینکه میگی پدرت رو دوست داری خب چیکار کردی با عمل چیکار کردی؟    چه طور رضایتش رو به دست ا وردی؟

میدونی پدر بودن به خصوص اینکه فرزند دختر هم داشته باشی خیلی سخته واقعا سخته این مسئولیت زیادی که هست و خیلی چیزای دیگه ولی تو بهترین بابای دنیا رو داری مریم

امروز با اینکه کنار خانوادم نبودم چند مرتبه پدرم تماس میگرفت اخر دفعه گفت بابا جون حالت خوبه چرا صدات گرفته در حالی که من تمام سعیم رو کردم خوب حال خودم رو نشون بدم پدرم با یک نشونه فهمید

پدر یعنی بهترین همدم و همراهی که میشناسم یعنی فداکاری یعنی سفید کردن موهاش به خاطر وجود داشتن اعضای خانوادش ...

بابا جونم در این دنیا بی رحم تو ارامش وجود منی. الهی قربونت برم من .






نوع مطلب :
برچسب ها : پدر-دنیا- ارامش، بهترین بابای دنیا،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

هر وقت که  ذهنم در گیر میشه یا روزایی که حوصلم به خودم نمیرسید عکس  نی  نی ها خیلی باعث نشاطم میشد و هنوزم میشه اینکه در گول سرچ میکنم عکس نی نی ها ی خوشگل  یا بعضی وقت ها ست لباس مادر و کودک رو میبینم  نمیدونم چرا حالم خوب میشه در کل همه چی رو فراموش میکنم  حرف هایی که بهم زده شده  یا شرایط جامعه و ...  خودم رو نمیدونم چرا  از دیدن  عکس هاغرق لذت میشم  آرامش عمیقی بهم میده



  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی


چه اقداماتی در سال گذشته خوب پیش رفتند؟ مطالعه کردن کتاب های روانشناسی-  یاد گیری زبان انگلیسی- فرصت هایی که تونستم برای خودم ایجاد کنم-خود شناسی و خود اگاهی  سال قبل به نام سال هوشیاری بود.- درس های دانشگاه و امتحانات

 چه فعالیت هایی در سال گذشته پیشرفت خوبی نداشتند؟ ورزش - حواسم به سلامت خودم نبود-
 
در مدل ذهنی من اکنون چه چیزی وجود دارد که سال گذشته همین روزها نبود؟ اینکه بیشتر حس تعهد رو در خودم ایجاد کنم من تنبل نیستم من به انجام کاری متعد نیستم به خصوص وقتی مورد علاقم نباشه.
برخی از کتاب هایی که در سال گذشته از خواندن آنها بیشتر لذت بردم:
زندانیان باور
هنر شفاف  اندیشیدن همینا رو یادمه.

زمان هایی که می شد به شکل دیگری صرف شود: به جای اینکه بیشتر اوقات در حال نطق کردن باشم سکوت رو یاد بگیرم البته تا حدودی یاد گرفتم- امان از این شبکه های اجتماعی شخصا خودم جنبه ی استفادش رو ندارم از نظر خودم همینه وقت های زیادی میگذرونم- خوابیدن های زیاد البته بیشتر از دوری از فکر کردن های زیادم بود و بعضی وقت ها با فکر کردن های زیادی خیلی هاهم به من ربطی نداشت  مجبور به خوردن قرص میشدم که فقط خوابم ببره.

روزهای خاطره انگیز و ارزشمند من:
در یکی از گردهمایی های عالی دعوت شدم
دوست خیلی خوبی رو پیدا کردم
به کسی که باید راستش رو میگفتم تمام واقعیت رو گفتم قضاوت از پیش تعیین شده خودم این بود دیگه رابطمون اصلا  ادامه پیدا نمیکنه ولی نه اصلا اینطور نشد  و این بهترین مورد بود .

چگونگی و نحوه افزایش روزهای پرخاطره و ارزشمند: ارتباط موثر داشتن- هوشیار بودن و در زمان حال زندگی کردن و فرصت ها را شناسایی کردن

تم امسال من سال عمل و داشتن تعهد هست من بیشتر به این دلیل ضربه خوردم فرصت ها رو نسبتا خوب شناسایی میکنم  در ابتدا عمل هم میکنم ولی اصلا تعهد حس نمیکنم  و به زیبایی تمام رها میشوند.
پی نوشت: از سال 96 خودم خیلی راضیم ولی باید پیشرفت کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی
یک وقتی هست دلت میگیره خودتم نمیدونی چرا خب برنامه ریزی هات که خیلی خوب شده سرت هنوز به سنگ نخورده ولی نمیدونه چی شده چرا حال این مریم با مریم نیم ساعت قبل تغییر میکنه نه اینکه فکرش مشغول باشه یا به گذشته فکر کنه یا از اینده ترس داشته باشه با خودم فکر کردم بهترین جایی که میتونم برم قبرستانه دارالسلام خب اونجا حداقل مرده ها رو میبینم  و لازم هم نیست براشون توضیح بدم امروز چند نفری رو که میشناختم به رسم یادشون رفتم براشون فاتحه بخونم یکیشون جوانی بود که خیلی خانوادش میخواستند حتما موفق بشه اخه از پسر قبلیشون شانس نیاورده بودند و شدید بهش وابسته بودند دلم میگیره من و این فامیلمون که با هم بزرگ شدیم براثر فریب دوستش با موتور تصادف کنه چندین سال میگذره امروز یک نگاهی به خودم انداختم گفتم چه قدر بزرگ شدی مریم حداقل قد و قوارت خیلی بزرگ شده میبینی چه قدر زود گذشت همین دیروز بود که مادر و پدرش چطور براش اشک میریختن همین دیروز بود که مادر بزرگ و پدر بزرگش با وجود وجود چندین سال شکستند و حالا این چند نفر هم خواب خوابند نتونستن غمش رو تحمل کنند مادرش گریه نمیکرد انچنان میگفتن عجب دلی داره این زن ولی چند ماه بعد سرطان و معده درد و کلی عمل سراغش اومد پدرش هم یک ماه به اندازه چندین سال موهاش سفید سفید شد نمیدونم ادم های خوب چرا میرند کنار مزارش یک پسر خردسال بود اونم بر اثر تصادف از این دنیا رفت پدری که هیچ وقت به خاطر سرعت بالا ماشینش فکر نکنم خودش رو ببخشه  یک بار یادمه برای فاتحه رفتم گفت من پسرم رو با دست خودم کشتم .این چند مزاری که کنار و اطراف میشناسم بیشترشون ناکام بودند از پسری که عاشق زنش بوده تا مادری که زندگی این دو جوان رو بهم میریزه و از پسری دیگه که روز عقدش بر اثر ایست قلبی فوت میکنه یا زنی که شوهر معتادش ازش انتقام
 میگیره و با چاقو میکشتش  واقعا دنیا عجیبه حداقل بعضی واقعیت ها با عقل و منطقم جور در نمییاد نمیخواستم این متن رو بنویسم ولی ذهنم خیلی مشغول بود من از مرگ میترسم میدونم حالا شاید به نظر برسه جو زده شدم ولی واقعا خیلی ها زمانی مردند که حتی فکرش رو نمیکردند یا دمه وقتی این فامیلمون فوت کرد اومد خوابم گفت من نمیخوام بمیرم داشت گریه میکرد اخه ارزوش این بود بره مشهد خیلی موقعیت ها برای خودش و خانوادش پیش مییومد منتها میبینی وقتی قسمتت نیست هر کاری هم انجام بدی بازم نمیشه  حکایت دنیا حکایت عجیبیه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی
چند روزیه برنامه  ریزیم خیلی خوب شده تعهدم هم نسبت به انجام کارام زیادتر شده یعنی باید تا اونجا که امکانش هست کارام رو انجام بدم هر چی هست  ارادم قوی تر شده چند روزی فصل دوم کتاب زندگیم رو شروع کردم فصل قبل مربوط به سال قبل بود کارایی که انجام دادم و تجزیه و تحلیل خودم از سال قبل خدا رو شکر خیلی راضی بودم اینکه نسبت به چند سال قبل خیلی پیشرفت کردم این فصل زندگیم و این هزار کلمه ای که تا این موقع بیدار بودم تا بنویسمشون مربوط به پیدا کردن مسیر زندگیم و ریسک کردن های اگاهانمه میدونم خیلی تجربه ها با گذشت زمان به دست مییاد و لی به قول دوستم زینب باید اداب شاگردی کردن نزد اساتید بزرگوار رو یاد بگیرم سعی میکنم در این فصل زندگیم خودم رو بکوبم و بسازم کم تر سمت احساسات برم و بیشتر روانشناسی وجودی کار کنم شعر و رمان همیشه هست ولی اون ایده الی که در ذهن منه با خوندن شعر و رمان ها به دست نمییاد برای این موارد هم وقت میزارم ولی امسال اول باید خودم رو بسازم و قوی قوی بشم .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 اسفند 1396 :: نویسنده : مریم رمضانی
چند روزی بود که تصمیم گرفته بودم دیگه اصلا مطلبی در وبلاگم ننویسم البته تصمیم نبود چون کف گیرم به ته دیگ خورده بود اصلا نمیدونستم چی باید بنویسم و حوصله ی مطالعه و خواندن مطالب اضافی نداشتم خودم  رو قانع کردم که  1 دفترچه شخصی مخصوص خودم درست کنم و هر چی دل تنگم میخواد بنویسم  دیدم خب من اینکار رو دارم انجام میدم همون 1000 کلمه ای که در طول روز مینویسم  فرقی نمیکنه تایپ کلمات درست باشه یا نه ولی خب افکارم  رو سریع مینویسم  بعد به خودم گفتم خب پس در تلگرام کانالی مخصوص خودم درست میکنم و مینویسم امان از این دل غافل اگر وبلاگ نهایت 2 ساعت وقتم رو میگرفت اینستا و تلگرام 7 الی 8 ساعت وقتم رو میگرفت اصلا هم متوجه  نمیشدم چطور زمانم میگذره گفتم دختر تا دیر نشده برو سراغ وبلاگت همین تنها چیزی بود که باعث شد کمی  بهتر فکر کردن رو یاد بگیری و مسیر زندگیت رو مشخص کنی دانشگاه که کسی یاد نداد البته وظیفه ی خودم هم بود ولی به این هوشیاری نرسیده بودم که این مهارت ها بیشتر از درس خوندن به کارم مییاد در وبلاگ قبلیم با دوستانی  اشنا شدم   که فوق العاده بودن از تجربیاتی که در اختیارم قرار میدادن و یا  از وبلاگ های خوبشون استفاده میکردم و کلی مطلب یاد گرفتم بیشتر یاد گرفتم هوشیار تر باشم و روشن تر فکر کنم از مخاطب های خوبم  اقا علی رضا که تجربه ها و نظر های فوق العاده میداد کلی یاد گرفتم از یکی دیگر از مخاطب های وبلاگم اقا ایمان که وبلاگی که داشتن فوق العاده بود حرف هایی بود که خیلی وقت ها میشنیدم ولی نمیدونم چرا جنس حرف ها فرق میکرد با قلمی زیبا و نهایت روشنفکری نوشته  شده بود از چندین نفر دیگر از دوستان محسن عزیز و سید جواد هم ممنونم که خیلی راهنماییم کردن هیچ وقت فکر نمیکردم نوشتن باعث بشه  به اندازه اپسیلونی این  ذهن رو به کار بندازم  خودم رو بیشتر کشف کنم اون چند ماه اخیر با یکی سری دغدغه ها و مشکلاتی رو به رو بودم در کل اصلا حال  و هوای خوبی نداشتم ولی همین نوشتن باعث شد خیلی خیلی بهتر بشم صبورتر بشم با فکر و دقت بیشتری حرف بزنم دست از کنجکاوی های زیادم بردارم و خیلی چیزای دیگه به هر حال دستاورد  های زیادی برام داشت اون وبلاگم رو حذف کردم چون دیگه دغدغه هام  اون حرف ها نیست یک سری چیزایی دیگه بود و نبودشون در این زمان و شرایط فعلیم برام مهم نیست   هم اینکه در اخر فقط میخواستم دلم رو خوش کنم که امروز من یک پست برای بلاگم گذاشتم اصلا فکر نمیکردم دیگه  یاد نمیگرفتم و حتی ذره ای مطالعه نمیکردم ولی این وبلاگ اینطوری نیست چون عجله ای ندارم و دیگه تیک زدن ها و فوری انجام دادن کارها به اصطلاحی سمبل کردن برام اهمیتی نداره دوست دارم علاقه مندی هام یا فکر هاو دغدغه هام و هم چنین کتاب هایی که میخونم و برداشت هام رو بنویسم میخوام خود خودم باشم بودم ولی من مریمی میخوام که در عین خود بودن نهایت هوشیاری واگاهی و قوی بودن رو داشته باشه شجاعت و ریسک درسته خوبه ولی در کنارش اگاهی و هوشیاری و طرز فکر صحیح حتما لازمه به نظرم در غیر این صورت به خصوص برای دختر حماقتی بیش نیست نمیخوام مدل ذهنیش مثل بقیه باشه ازش چیزای عجیب و غریب و خود نمایی نمیخوام  بلکه یک طرز فکر و مدل ذهنی و نگرش جدیدی میخوام ولی در اخر مسیر و مقصد خوبی هم داشته باشه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :