تبلیغات
دل نوشته ها - حال درونی
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
پنجشنبه 7 تیر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

یکی از اطرافیانم که موقعیت خوبی داره و ایران نیست در فصل گلاب به همراه فرزند دو سالش به کاشان اومده بود ،برای دل خودش دیگ بزرگ گلابگیری تهیه کردو عرقیجات های مختلف میگرفت وبه اطرافیان میداد، به شهرهای اطراف میرفت و گیاهان دارویی جمع میکرد با صبر و حوصله کارش رو انجام میداد و تعدادی هم بچه های فامیل اطرافش رو احاطه میکردندو براشون قصه میگفت. برای دل خودش هم خیلی وقت ها مثل بچه ها رفتار میکرد ،خوشم اومد که یک خانم چهل و چند ساله این همه کودک درونش فعال بود ؛سرشار از انرژی و هوشیاری ،کمی خودم رو دیدم که چند روزاخیر سعی میکردم انرژی و کودک درونم رو نادیده بگیرم از درون حس میکردم حالم خوب نیست دارم پژمرده میشم و بیشتر در حال گوشه گیری و تنهایی هستم، به لطف گفته های دوستان و اطرافیانم که یک دختر نباید در اجتماع این همه پر شور و انرژی باشه زندگی اصلا ساده نیست کلی مشکلات هست ولی من راضی بودم چون به خودم و کارام میرسیدم و حالم خیلی خوب بود. نمیدونم خیلی از این ارزشهای احمقانه در مورد جنس دختر منشاش کجاست؟ خیلی سال ها قبل فکر میکردم اونهایی که چادری و ظاهر خوب و مومنی دارند باطنشونم همینه در حالی که بعدا فهمیدم اصلااینطوری نبودخیلی هاشون نمیدونستن باخودشون چند چندند، فهمیدم مهم اخلاق و انسانیته نه چادر و حجاب و این ارزشهای مرسوم که بهمون اموزش دادند .همینطور که بیشتر وقت ها پدرم به دوستام دقت میکرد میگفت فلانی دختر با معرفت و باشعوری هست معلومه خانوادشم خوبند قدرش رو بدون نمیگفت حجاب و ظاهرش چطوره یا در انتخاب های دوستان برادرم میگفتن که پسر سالم و بامعرفتیه و اینو هر دفعه به برادرم یاد اوری میکنند که حواست به دوستات و اطرافت باشه. به یکی از فانتزی هایی که در زندگیم دارم فکر میکردم اینه که به جای این مانتوها و پوشش های این چنینی لباس های محلی مختلف به خصوص اونهایی که دامن های بلند و چین دار دارند بپوشم و با فرهنگ های مختلفی به خصوص دیدگاه های زیاد اشنا بشم و بیشتروقت ها در حال سفر باشم و کنارش هم با بچه های مختلف از فرهنگ های مختلف اشنا بشم. خیلی وقت ها این رو گفتم بهم خندیدن دیگه چند سالی هست که در مورد خواسته هام سکوت میکنم به جای اینکه سرزنش بشم یا مسئولیت های که به عنوان نقش خانم در اینده خواهم داشت رو بهم یاداوری کنند. تنها کسی که گفت خیلی خوبه اگر بخوای ایرانگردی و جهانگردی کنی منم کنارتم و خودم همراهتم پدرعزیز تر از جانم بوده که همیشه به حرف هاش اعتماد دارم و حداقل در مورد حرف های پدرم دختر منطقی وحرف شنوی هستم:)) سالهای قبل که این فانتزی رو به دوستان متاهلم میگفتم نتیجه صحبت هاشون این بودزندگی چنین چیزی نیست یک بچه هم داشته باشی همه چیز رو فراموش میکنی از خودتم میگذری و کلا تحت تسلط همسرتی ما هم چنین فکر و خیال هایی داشتیم ولی حالا شرایطمون اینه. وقتی با پدرم در این موارد صحبت میکردم گفت از زندگیت خودت لذت ببر چیکار به بقیه داری حرفی هم به بقیه نزن و سرت در کار خودت باشه، دوباره تازگی ها این فانتزی رو به پدرم گفتم ببینم حرفش مثل قبل هست یا نه گفت عالیه مدارکی که لازم هست روتهیه کن اگر هزینش هم زیاد شد بهم بگو و به مادرم گفت منم همراه دخترمم :)))منم دوست دارم شادیهام کنار خانوادم به خصوص پدرم باشه:))) هر چی هست دنیا خیلی بزرگتر و زیباتر از این حرف هاست همش جنگ و خونریزی و خیانت و تجاوز نیست تا کی باید شکایت کرد اصلا چرا من باید خودم و خواسته هام رو سرکوب کنم ؟:)))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :