تبلیغات
دل نوشته ها - مطالب خرداد 1397
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
سه شنبه 29 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

عزیز دردانه ی مادر، عزیز تر از جانم ؛ اولین باری که متوجه حضورت در این دنیا شدم غم و ترس عجیب وجودم رو فرا گرفت، خوشحال از اینکه تو همه ی وجود منی ، ترس از اینکه در این زمانه ی بی روح و سرد باید توانمندی های زیادی در وجودت داشته باشی وترس از اینکه اگر مادر خوب و توانایی نباشم اینده ی تو ممکنه تباه بشه. دردانه ی مادر، من از تو انتظار خوب بودن و دختر خوب بودن طبق عرف جامعه و ارزش های دیگران رو نخواهم داشت, تو خودت حق انتخاب و اختیار داری و در نهایت رضایت خودت مهم خواهم بود .روزی که اولین قدم رو برداشتی و ایستادنت رو با چشم خودم دیدم چه شوقی وجودم رو فرا گرفت ، با هر کلمه مامان, مامان گفتنت قند در دلم اب میشد؛ هیچ چیزی در این دنیا این همه شادی رو برام به ارمغان نمی اورد . تو از وجود خودم بودی و منم حق نداشتم کوتاهی کنم .وقتی چهار سالت شد رو یادته دخترم, کم کم حسادت هات داشت شروع میشد، هووی من شده بودی, پدرت (قهرمان زندگیت )رو فقط برای خودت میخواستی. بابای خوشبختت هم باید از هر چیزی دو تا میخرید از کفش های پاشنه بلند و لباس های رنگی که عاشقشون بودی، از طرفی منم میخواستم کنارم باشی ولی از دلم خوشحال بودم که پدرت رو به عنوان بهترین رفیق حساب کردی. روزی که برای رفتن به مهد کودک باید اماده میشدی چه قدر برام سخت بود به وجودت عادت کرده بودم؛ ستاره ی اسمان من ، بعد از رسوندنت کلی گریه کردم ,ولی خوشحال بودم که دختر کوچولو خودم دوستان جدیدی پیدا میکنه. کم کم قد کشیدنت رو میدیدم ولی به همون نسبت دلواپسی ها و دلشوره هام بیشتر میشد، میترسیدم؛ می ترسیدم از اینکه راه رو از بی راهه تشخیص ندی واذیت بشی. مادر جان، بهت اعتماد داشتم ولی به ادمهای این زمونه اعتمادی نبود؛ پس بزرگتر که شدی سرزنشم نکن .عزیز تر ازجانم چند ماهی که میگذشت شاهد بزرگتر شدنت بودم ناسازگاری هاتم بیشتر میشد ،میگفتی من نمیتونم بفهممت ولی برای من فرقی نداشت دوست داشتم فقط حرف هات رو بشنوم. گل مادر ،همیشه میخواستم بهترین رفیق و همراهت باشم تا نبینم اون روزی که اطلاعات ومسیر اشتباه رو از دوستات یاد بگیری. تو لایق بهترین ها بودی و هستی .هیچ وقت به خاطر حرف ها و صحبت هام سرزنشم نکن، هیچ مادری بد دخترش رو نمیخواد حتی اگر ظالم باشه ،حتی اگر احساسات و لطافت دخترش رو درک نکنه.؛این عبارت رو زمانی درک میکنی که خودت حس مادر بودن رو لمس کرده باشی. ماه اسمون من ، یک سری صحبت هایی هست که دوست دارم گوش بدی ولی مطابق با میل و عقل خودت مسیرت رو انتخاب کنی میدونم که ما رو نسبت به خودت بی اعتماد نمیکنی.

تا میتونی از زندگیت لذت ببر، از چیزای خیلی ساده که خیلی ادمها اصلا بهش توجه نمیکنند؛ همین زیبایی های ساده مهم ترین ها و بهترین ها رو برات رقم خواهد زد از هیچ کس طلبکار نباش دخترم این کار رو خیلی ها انجام میدند تو منجی خودت باش.

دخترم، من مانع تجربه ها و روحیه جست و جو گر تو نمیشم تا میتونی با دیدگاه ها و باورهای مختلف اشنا شو باعت افتخار ما خواهی شد که مسیر درست رو طبق ارزش های خودت انتخاب کنی.

همیشه سعی کن لبخند بر لب داشته باشی، حتی در اوج ناراحتی ،زمانی که دلت از همه ی ادمها گرفته و خیلی ها ممکنه فقط بهت اسیب بزنند .دخترم ،من همیشه کنارت نیستم اگر در اختیار من بود نمیخواستم کوچک ترین رنج و دردی در وجودت ببینم ولی حیف که این چیزی جز وهم و خیال نیست. دخترم، میدونم توانچنان قوی هستی که مشکلات در برابر تو تعظیم خواهند کرد.

پروانه ی من، این رو بدون همیشه کنارتم، حتی وقتی جسمم در کنارت نباشد. دوستت دارم، مامان مریم

پی نوشت: به لطف یکی از بهترین دوستان این ایده به ذهنم رسید حتی فکر کردن برام خیلی سخت بود ،مادر و این همه مسئولیت. به نظرم تا وقتی یک مادری قادر نباشه فرزند خوبی تربیت کنه حق به دنیا اوردن هیچ فرزندی رو نداره.

پی نوشت: این حرف ها حاصل دیده ها و شنید ن تجربیات مختلف بود.☺





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

چند روزی هست که به بحث توانمند سازی زنان و دختران علاقه مند شدم ،اونشب در مسیر برگشت چند ساعته ، به این فکر کردم که چرا یک خانم کم تر از 30ساله باید تنها حامی و دل خوشیش دختر 3سالش باشه , اینکه زنی بی قرار و غمگینه خیلی وقت ها از نبود مرد حامی و تکیه گاه محکم هست ولی در این شرایط  اقتصادی و اشفتگی های زیاد نمیشه از مردت خیلی توقع داشته باشی , ولی خب این دلیلی برای توجیه ضعیف بودن خودمون نیست اینکه خیلی وقت ها ما دختران و زنان عزت نفس و اعتماد بنفس کافی نداریم، خودمون رو باور نداریم، اینکه خیلی وقت ها گفتند کم تر شیطنت کن یا اینکه دختر که نباید این قدر شر و شیطون و پرسر و صدا باشه و امثال این جفنگیات .خیلی وقت ها همین حرف ها باعث شد وقتی مورد سو استفاده قرار میگیریم فقط به دلیل ابرو سکوت کنیم بدون اینکه حرفی بزنیم و در طول عمر درد و رنج اون زمانها رو یادداشته باشیم . وقتی این همراهم از ارزوها و خواسته هاش میگفت و اینکه در استانه سی سالگی حس میکرد دیگه زمانی نداره و باید ارزوها و خواسته هاش رو در فرزندش جست و جو کنه ، یعنی ناامیدی و ناتوانی، درسته شرایط زندگی ادمها با هم فرق داره ولی این همه ناامیدی و خستگی چرا؟؟ چرا ما دختران خیلی وقت ها خودمون رو دست کم میگیریم شاید یکی از نشانه ها همین عمل های زیبایی عجیب و غریب و خودنمایی ها احمقانه باشه این که نیاز دارم نقابی رو ی صورتم قرار بدم و در ظاهر بهترین خودم باشم . وقتی در سایت های مختلف در مورد توانمند سازی زنان جست و جو میکردم خیلی برام عجیب بود, اینکه واقعا باید بی سرپرست باشیم تا امکان توانمند بودن رو داشته باشیم ، یعنی وقتی به هر دلیلی اقابالا سری نباشه اونوقت به فکر راه و چاره باشیم؟ توانمند سازی دختران و زنان به این معناست که انها بر شرم خود غلبه کنند، کردار و گفتارشان حاکی از اعتماد بنفس و اطمینان باشد، قادر به ارزیابی صحیح و شناخت خویش باشد، قدرت رویارویی با دشواری ها را داشته باشد و از توانایی ها و قابلیت نیل برای رسیدن به هدف های خویش برخوردار باشد(تعریف توانمندی رو در یکی از سایت ها جست و جو کردم).

خاطره دوم؛ چند شب قبل وقتی برای عیادت همسر دوستم رفتم و تازه متوجه شدم که در سن کم به سرطان مبتلا شده خیلی شوکه شدم, مردی که از شدت درد و جراحی های مختلف هنگام حرف زدن اشک در چشمانش بود ولی سعی میکرد همون روحیه شوخ طبعیش رو حفظ کنه ، وقتی که در چشماش نگاه کردم و با نگاهم عمق حرف ها م رو فهمید و گفت مریم، هیچ وقت زندگی رو به خودت سخت نگیر اروم باش، نمیدونستم واقعا اگر کسی به من میگفت نهایت تا یک سال زنده ام چیکار میکردم؟ اینکه زانوی غم در اغوش میگرفتم خدا رو کفر میگفتم یا نه، سعی میکردم در این یک سال با همسرم بهترین ها رو تجربه کنم ؟ اگر توانمندبودم به جای غم میتونستم از لحظه هایی که با هم هستیم نهایت لذت رو ببرم و در این مدت ارزوها و خواسته های هم رو براورده میکردیم و لی روحیه دوستم خیلی بدتر ازاین حرف ها بوداز چشمانی پر از اضطراب ، ترس تا جایی که همسرش با اون حال و دردش سعی میکرد باز هم بهترین تکیه گاه و حامی باشه وامیدواری میداد. من در شرایطش نبودم و ممکن بود خیلی بدتر از دوستم خودم رو گم کنم. بعدواز این ماجراها به نظرم رسید باید توانمند بودن رو یاد بگیرم در شرایط دشوار تسلط کافی نسبت به خودم داشته باشم و ارام باشم.

خیلی ها باور دارند دختر و زن یعنی جنس دوم ,زنان احساس میکنند باید حقشون رو از مردان اطراف بگیرند و احساس برابری کنند در حال که خیلی وقت هااین تلاش ها فقط روح لطیفمون رو پژمرده میکنه و دیگر هیچ(با انجام کارهاو شغل های مردانه و نیاز به روحیه خشن و صلابت زیاد داشتن).

من یک دخترم باید در نظر بگیرم که زمان و فرصت من خیلی محدودتر از این حرف ها و اندیشیدن به رقابت با دنیای مردها (که چیزی جز جنگیدن و خستگی نیست )هست باید توانمند بشم برای خودم و برای بهتر زندگی کردن.

پی نوشت:خدا رو شکر میکنم به دلیل اینکه هنوز سالمم بعضی وقت ها یک تلنگری لازمه که به خودت بیای و قدر نعمت سلامتیت رو بدونی ، ساده ترین نعمتی که در اختیار خیلی از ما هست ولی نمیبینیم. خدایا شکرت هنوز هستم و برای بهتر بودن تلاش میکنم بقیش هم با خودت(جمله اخر رو کمکم کن با اعماق وجودم باور کنم)☺

پی نوشت:ممنونم اقای یگانه عزیز غلط های نگارشی اصلاح شد☺





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امروز چنددقیقه ای که برای وب گردی و فضای مجازی در نظر گرفته بودم به طور اتفاقی یکی از پست های دکتر حلت رو دیدم که محتواش چنین چیزی بود، ادمهای ساده بوی ناب ادمیت میدهند. نظرات رو که خوندم همه از فریب این افراد صحبت کردند یا اینکه دنبال راه حلی برای این مشکل بودند یا تجربهاشون روگفته بودند چیزی که به ذهنم رسید:

خوش قلبی اگر با ساده لوحی همراه باشه میشه نادانی، در شکل های مختلفی هم میتونه خودش رو نشون بده از رابطه باادمها ، اینکه همه ی افراد رو خوب ببینی بدون اینکه کمی حواست به خودت و اطرافت باشه, از دنیا و اتفاقاتش بی خبر باشی اینجا امکان سو استفاده زیاده و خیلی سریع فریب میخوری. فکر میکنم یک قسمتی از این نوشتم مشکل داره ولی کدام قسمت رو نمیدونم☺

2-خوش قلبی+سادگی+هوشیاری نسبت به خودت و جهان اطراف وادمهایی که اطرافت رو گرفتند اینم سخته، یعنی تمرین زیادی میخواد و نیاز به تجربه های زیادی هست ولی حداقل خودت رو راضی نگه میداری ،اینکه برای ادمها ارزش قائل باشی و مهربان باشی ولی اولویت اول خودتی و باید برای بهتر شدن خودت تلاش کنی وهم چنین به اندازه لیاقت ادمها بهشون محبت کنی, چون بعضی ها نه لیاقتش رو دارند و نه ظرفیت رو ، ممکنه باعث عذابت بشند(ولی اگر قراره چنین صفتی رو در این جامعه بی روح داشته باشی باید بتونی خیلی ادمها یی که باعث عذابت میشند رو حذف کنی) خب سادگی یعنی اینکه خودم باشم بدون دروغ و ریا و اینکه سعی نکنم خودم و شخصیت ضعیفم رو پشت هزار نقاب مخفی کنم اگر این به همراه هوشیاری نسبت به خودت و به خصوص حرف ها و رفتارت باشه عالی میشه که سکوت در برابر دیگران در اکثر مواقع بهترین راهه اینکه حرف هاشون رو بشنوی و ازشون یاد بگیری ولی بیشتر فقط گوش بدی.

خب حالا چطور میشه مورد دوم رو در خودت تقویت کنی مواردی که خودم به ذهنم میرسه:

ادمهای اطرافت رو این طور انتخاب کنی وبه رفتاراشون دقت کنی .

در حوزه هایی که مربوط به خودته مثل حق و قانونهایی که در اینده به عنوان یک خانم میتونی داشته باشی اطلاعات جمع کنی یعنی وکیل خودت باشی.

کتاب های مفید زیادی مطالعه کنی و سعی کنی مطالب مفیدش رو در عمل هم اثبات کنی

فیلم های خوب زیادی ببینی با طرز فکرهای مختلف اشنا بشی.

فعلا همین ها به ذهنم رسید اگر تجربه و راهنمایی هست خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دیشب از خودم خجالت کشیدم، چرا وقتی روضه ای هست اشکی از چشمام سرازیر نمیشه؟ از خودم پرسیدم این قدر بی احساس و سنگدل شدی؟ ببین یک مرد هم داره گریه میکنه، دختراصلا چی به سرت اومده ؟مثل سال های قبل ترجیح میدادم فقط مراسم عزاداری و سینه زنی ها رو شرکت کنم ولی دقیقا جایی رسیدم که تازه داشت روضه ها شروع میشد، افرادی که هنوز مراسم شروع نشده بود در حال اشک ریختن بودند ،و من به لطف گوشی سوره ی یس رو شروع کردم و با خودم زمزمه میکردم ,حس خوبی داشتم کمی دقیق تر شدم محتوارو درک کنم واقعا نمیفهمیدم و لی از اندک اطلاعات کمی هم که داشتم خیلی سخن ها رو غلو شده یا برداشت اشتباه درک میکردم. خجالت کشیدم دختربه ظاهر مسلمان این قدر باید اطلاعات دینی کمی داشته باشه و شایدگریه کردن برای مشکلات خودم رو درست نمیدونستم، اینکه در مراسمی شرکت کنم وبرای مشکلات و دردهای خودم گریه کنم، که چی بشه؟ با گریه که چیزی حل نمیشه، از این باورهایی که در ذهنمه و نمیدونم منشأ این باور کجاست . با خودم به سرد شدن روحم فکر میکردم از اینکه چرا اینطوری شدم در حالی که قبلا هم بودم، ولی کمی بیشتر غرق افکارم شدم جاهایی رو یادم اومد : زمانی که از روحیه جست و جو گری در مراسمی شرکت کردم که مادر شهید احمدی روشن بود و من با حرف زدنش دلم لرزید و اشکام ناخود اگاه سرازیر شد من, عظمت مادر شدن روهنوز نمیفهمم ولی میدونم دنیا و مهربانی و عظمتشون بزرگتر از اینه که در ذهن وتصورم بخوام توضیح بدم, شاید وقتی مادر خودم رو با این همه مهربونی واین همه نگرانی و دغدغه میبینم و وقتی با مادرم حرف میزنم میگه تو مادر نشدی بفهمی من چی دارم بهت میگم:(( ولی چیزی که میدونم اینکه تمام دنیا رو بهم بدند که فرزندم نباشه محاله که چنین کاری رو انحام بدم، محاله . عکس شهید حججی و فرزندش رو دیدم و هم چنین همسرش همین حس و حال رو داشتم، نمیدونم چراجنس این ادمهااینقدر با ما فرق داره ؟یا وقتی در گوگل عکس نی نی های خوشگل رو سرچ میکردم:)) عکس پدر جوان فلسطینی رو دیدم که دختر زیبای 2الی 3سالش به شهادت رسیده بود و چطور اون رو در اغوش گرفته بود و با تمام وجود گریه میکرد باز هم با تمام وجود غمش رو حس کردم، این یعنی اینکه هنوز روحم زندست، هنوز تا حدودی میتونم بعضی چیزا رو درک کنم ,سرزنشی در کار نیست مریم تو هنوز بی روح و سرد نشدی .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دوستی بهم گفت هر چیزی که سختی بکشی ارزشش رو داره و بیشتر قدرش رو میدونی، اون موقع چیزی نگفتم ولی در گوشه ای از ذهنم ثبت شد که بیشتر در موردش فکر کنم، امروز مطالب دکتری شیری رو مطالعه میکردم تا حدودی جواب سوالم رو پیدا کردم و البته به گذشته خودم هم نگاهی انداختم همین بوده ،سختیها اگر درست باشند ارزش دارند مثلا اگر هدفی رو اگاهانه انتخاب کرده باشی و میدونی انتخابت درسته پس ارزشش روداره ، یا اینکه به فردی خیلی علاقه داری و با عقل و شناخت میدونی که میتونه همسر خوب طبق ملاک ها و معیار های خودت و هم پدر یا مادر خوبی در اینده برای فرزندت باشه اونوقت تحمل سختی ها هم اسون میشه و یقینا ارزش داره، یا اینکه مشکلات و دردهایی که در زندگی مشترک هست و تمام تلاشت اینه که رابطه خودت رو بهبود ببخشی بازم به نظرم ارزش داره، ولی بعضی جنس دردها و رنج ها فقط منجر به فرسوده شدن خودت میشه، مثل ماندن در روابط اشتباه , بعضی ادمها از جنس ما نیستند خب نمیشه که تغییرشون دادبه هر حال همین اطرافیان نقش و تاثیر زیادی در زندگی مادارندپس بهتره حذف بشند و با خیال راحت تر به مسیر زندگی ادامه داد . بعضی وقت ها عادت ها ی نادرستی که در زندگی خودمون داریم و یا داشتیم باعث سختی ها و رنج ها میشند یعنی مسیر ما اشتباه بوده یا متوجه نشدیم یا به حرف و ندای اطرافیان یا حتی خودمون گوش ندادیم پس اونوقت خطاکار اصلی خودمونیم نه دیگران ولی بازم باید سعی کنیم خودمون رو سرزنش نکنیم, تقدیر من زمانی عوض میشه که تغییری در خودم ایجاد کنم این میشه شب قدر من و تو(از این جمله اخر دکتر شیری خوشم اومد و یادداشت کردم)..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

به نظرم مییاد زیباترین مناجات انسان با خودش دعا است، با اینکه نگران باشی ولی دلت قرصه از اینکه خدایی که تو رو خلق کرده بهترین ها رو برات میخواد، اصلا به این دنیا اومدی که لطف و مرحمتش رو شامل حالت کنه ولی کمی درد و دلشوره لازمه که فراموشش نکنی .یک عادتی که تازگی ها حال خوبی بهم میده این هست که زمان خیلی کم مثلا در حد پنج دقیقه قبل از خواب با خدا یا امام رضا حرف بزنم و فقط سلامتی خانوادم و دور بودن از بلاها رو از خدا خواستارم ،کاری به حالت روحانی و عارفانه بودنش ندارم ولی از درون انرژی میگیرم همین برای من به اندازه کافی لذت بخشه .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امشب دلم خواست بازم برای پدرم بنویسم, بعضی وقت ها غرور زیادم اجازه نمیده همیشه به پدرم بگم چه قدر دوستت دارم و همیشه وجودت برام ارامش بخش بوده, هر چند که با ابراز احساسات و این حرف ها اصلامشکلی ندارم و راحت حرفام رو میزنم ولی نمیدونم چی باعت میشه, شاید اینکه بزرگ شدی دختر ,قد کشیدی ,هیچ وقت نخواستم از این دخترای لوس بابایی باشم که اگر یک روز پدرم نباشه نتونم از خودم دفاع کنم و یا نتونم از خانوادم با تمام وجود حمایت کنم هرچند پدرم هیچ وقت این رو نخواسته و خیلی هم در این موارد سخت گیر بوده, اینکه همون اول فرصت تجربه های زیادی به من و برادرم داد ولی همیشه کنارمون بود و حرف هاش رو به مامیزد ولی بازم نتیجه کارام دست خودمون بودامشب با اینکه اصلا حالش خوب نبودو لی اصلا حال بدش رو بهم منتقل نکرد باز همون خنده و همون پدری که حرف دخترش رو با تمام وجود میشنوه بدون اینکه قضاوتی بشم و یا سوال و درخواستی باشه و یا خبری از محدودیت باشه همون انرژی های خوب همون تکیه گاه محکم و مهربون اینکه تا وقتی وجودش در قلبم هست هیچ ترسی وجودم رو نمیگیره, هیچ ترسی, و حتی با یادش تمام وجودم رو ارامش میگیره با وجود همین پدر نازنینم هست که میتونم تا حد زیادی خودم باشم و برای بهتر بودن تلاش کنم. امشب به خودم گفتم مریمی چرا تو اینقدر باید پدرت رو در ذهنت مرور کنی چون پدرم قهرمان من بوده و من باید پاسدار نام قهرمان زندگیم باشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مواردی که در این زمان باید جمع بندی میرسیدم و جوابی که تقریبا اگاهانه باشه براشون پیدا کردم ،پیدا کردن دلیل زندگیم و اینکه نسبت به ارزش هام اگاه تر بشم هنوز نیاز بیشتری به صحبت درونی با خودم و مشورت افراد دلسوز دارم .صحبت های دکتر شیری که می شنیدم از امید ، عشق ، معنا حرف میزد متوجه نشدم چطور این واژه ها به معنای زندگی مربوط میشه؟ و من چطور از درونم به این واژه ها باید برسم ولی میدونم نیاز به زمان و کمی تحمل درد دارم که بهشون برسم . ترجیح میدم اقدام های عملیم رو بیشتر کنم و دوباره شکست یا پیروزی دیگه رو تجربه کنم ؛میدونم با زمان دادن به خودم بالاخره حقیقت وجودم رو خواهم شناخت, پس در این موارد همه چیز رو به خدا میسپارم





نوع مطلب : ثبت برنامه های مهم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دیشب موقع بیدار شدن برای سحر سوالی در ذهنم ایجاد شد، اینکه مریم در این شرایط ها که ضد ارزشها جایگزین ارزش ها شدندمثال زمانی بود خیانت واژه ناپسندی بود حالا اون مرد یا زن ممکنه با غرور از خیانت به همسرشون حرف بزنند ،یک زمانی مردمانی بودیم صاف و صادق و با گذشت ولی حالا اگر این شرایط رو داشته باشی ممکنه به عنوان فردی ساده و احمق فرض بشی و تا حد امکان سو استفاده کنند، زرنگی و دورویی خیلی مهم شده، این میان رضایت خدا برات مهم است یا نه؟ ببین دختر خدا به نماز و روزه و این رعایت احکام تو هیچ نیازی نداره تو میتونی با این شرایط ها کنار بیای یا نه تر ک کنی، و به خودت این حرف رو بزنی انسانیت و اخلاق مهم تر از همه چیزه ،منم شک ندارم همینه ولی همین هم خیلی وقت ها عمل نمیکنیم ،اگر قیامتی اون دنیا باشه چطور جبران میکنی ؟بالاخره تو اگاهیش رو داشتی. یک ترسی از خدا همیشه وجودم رو گرفته، خوابگاه که بین دوستانم بودم دخترانی دیدم اول با چادر و حجاب کامل و البته عقیده به ظاهر دینی محکم در اخر خیلی ها تغییر کردند ؛ خیلی ها هم مسیرشون به طور کامل عوض شد و حداقل این کم تر در بین دختران بی حجاب و بد حجاب بود. من جوان خیلی تضادها رو اطرافم میبینم خیلی هامون دچار تناقض هستیم ،چطور میشه هم افکار مذهبی داشت و هم تفکر غربی؟ بالاخره یکی رو باید فدای دیگری کرد، بخوام با خودم رو راست باشم فعلا سبک زندگی دینی و ارزشهای اخلاقی خیلی جایگاه کمی داره خیلی هامون از بس افراد به ظاهر مومن و فریب کار دیدیم از هر چه دین است بیزار شدیم این واقعیته و برای منم تقریبا همین بوده نه اینکه از دین بیزار باشم ولی از افرادی که ادعای ایمان و مسلمانی میکنند و در واقعیت چیزی جز دو رو و مریض نیستنداز اینها بیزارم ولی سبک زندگی اروپایی هم شخصا برخی ارزش هام سازگار نیست, امروز با یکی از دوستانم که دغدغه بهتر زندگی کردن رو داره در این مورد صحبت میکردیم از رابطه هاش و از جنس دغدغه هاش میگفت از اینکه واقعا خیلی از ما در شخصیتمون دچار تضادیم یا فکر میکنیم نباید از دیگران کم تر باشیم راه این افراد رو تقلید میکنیم در نهایت خیلی هامون سبک غربی و توجه رو طلب میکنیم در حالی که خیلی از این افراد اصلا اینطور نیستنداونها هم خیلی هاشون از دین مخصوص خودشون اطاعت میکنند, سبک زندگی من روی انتخاب هام اثر داره ,حق و باطل خیلی با هم ترکیب شده و این انتخاب رو سخت میکنه. احساس کردم پیدا کردن فلسفه ی زندگیم و همین بر طرف کردن این مسئله باعث میشه مسیر خودشناسیم کامل تر بشه و با اگاهی هم این موارد رو انتخاب کنم , بعضی وقت ها برگشتن به گذ شته و صحبت از ارزشها که خیلی ها فراموشش کردند میتونه خیلی به رشدت کمک کنه, حداقل من از تناقض و بی تکلیفی متنفرم وباید جواب سوالم رو کامل تر کنم. :)))





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :