تبلیغات
دل نوشته ها - مطالب مریم رمضانی
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
شنبه 17 آذر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

حس میکنم بی فایده ترینم در حال حاضر و السلام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 آذر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

کارهایی هست که واقعا می‌خوام از ته دلم انجامشون بدم ،چند روزه یا بهتره بگم خیلی وقته حالم خوب نیست، گفتم منم در استوری و اینستا بگم چه روزگاریه ما در این زمان داریم تنها میشیم یا همه از درون تنهان و من چه بدبختم همینا باعث میشه حالت رو بپرسن خوب بشی ،ولی نه من دوست ندارم میدونم حال دلم و غم غصه هام باید برای خودم باشه نه کسی دیگه رو ناراحت کنم من حالا در ساده ترین آرزوهام مشکل دارم فعلا نمیتونم اونطور که دلم میخواد براوردشون کنم دوست دارم زمان جلوتر بره و ایندم رو ببینم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 آذر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امروز به عشق و دوست داشتن فکر میکردم ، اینکه ایا لازمه در زندگیم و مسیرم با کسی همراه‌بشم یا نه ؟ممکنه وقتم رو از دست بدم و کلی عقب بیفتم؟ حالا اگر نظرم مثبت باشه، اصلا باید چه ویژگی هایی داشته باشه ؟دوست دارم با چه پسری همراه بشم؟ میدونی تا حالا اصلا جدی به این قضیه فکر نکرده بودم وقتی خواستگاری بود بیشتر حالت سرگرمی برام بود و اصلا جدی نمیگرفتم و خانواده هم متوجه شدندو پدرم اختیار رو به خودم داد در کل اصلا نسبت به مردها بدبین نیستم نه اینکه سریع اعتماد کنم ولی مثل خیلی از دخترا و دوستام دیدگاه منفی به جنس مخالف خودم ندارم یکی از دلایلش وجود پدرمه که همه جوره قبولش دارم و اجازه هم بهم نداده که نسبت به هم جنس هاش دیدمنفی داشته باشم ولی چشم هامم رو هم باز کرد که جنس مرد رو بیشتر بشناسم .

این چند ماه به دلیل کار و مصاحبه های مختلف و انتظارات افراد مختلف از خودم به عنوان جنس دختر بیشتر به همراه فکر میکنم , به خصوص اگر استعدادی هم داشته باشی که بتونی مردها رو جذب کنی بیشتر حالت طمع بودن و با این چشم نگاه کردن بهم حس داده و حس خیلی بدی داره وقتی که در باطن اینطور نیستی, وقتی نمیتونی با این جور کارها کنار بیای و سعی کنی هنوز با ارزش باشی, قبلا فکر میکردم با هر محیط کاری میتونم کنار بیام حالا میبینم اینطور نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دیشب به مادرم گفتم ؛ چرا این همه به خاطر بچه حرص و جوش میخوری که ایا همه کارامون مرتبه ؟چیزی کم نداریم؟ اخرش ما که بزرگ میشیم و به دنبال زندگی خودمون میریم. مامانم میگفت مگه میشه یک مادر به فکر بچه هاش نباشه ما تلاشمون رو میکنیم شما اینده و عاقبت خوبی داشته باشین، شما همه ی زندگی من هستین. میدونی بعضی وقت ها به اینده ی خودم فکر میکنم اگر منم مادر بشم همین میشه؟ یک زمانهایی هست وقتی مورد سرزنش پدرم قرار میگیرم مادرم بهم امید میده دلگرمم میکنه و به حساب شیطنت هام میزاره ارومم میکنه و ته دلم قرص میشه، من میتونم و بهتره مسیر خودم رو برم این رو از جهتی گفتم که دیشب وقتی با یکی از دوستانم صحبت میکردم میگفت مریم همه ی مشکلات من از نبود مهر و محبت مادر هست تا وقتی وجودش در خونه هست درکش نمیکنی به محض اینکه نباشه چراغ خونه خاموش میشه دیگه کسی نیست دلداریت بده و به فکرت باشه و من از اول زندگی نداشتمش. دیدم چه قدر راست میگه و من چه قدر بی توجهم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بیشتر تلاش من این بوده که خود خودم باشم نه نقش برای کسی بازی کنم و نه اینکه حقیقتی از وجودم رو کتمان کنم در واقع اصیل باشم, همون دختر شاد ، پرانرژی ، کنجکاو، کم حوصله ولی حرفی که هست اینه که ادم های در گروه باد و خودنما ها بیشتر موفقند و به چشم مییاند همونایی که هر وقت به نفعشونه بهترین حالت خودشون هستند, و امان از روزی که کمی شرایط تغییر کنه اونها هم 360درجه تغییر میکنند. میدونی مریم تو هنوز درگیر چالش هایی هستی که حس میکنی شبیه با تلاق هایی میمونند که اسیرشون شدی از شغل ایندت ؛دوست داشتن ؛نمیدونم چرا این چند روزه حسم به خودم خوب نیست ؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بعضی وقت ها باید به دلت بگی هیس اروم باش ؛ چه جدالیه بین احساس و عقل وقتی که خودت راه درست رو میدونی، سخته که قبول کنی یا خودت رو قانع کنی ولی چیزی که هست قبل از عاشق شدن باید چشم هات رو باز کنی و با عقلت دوست بشی نه حست، نه حرف دلت. وقتی که عشق های اتشین رو میدیدم چه در سریالها و یا واقعیت دوست داشتم خودم هم همین حس ها رو تجربه کنم ولی حالا میبینم بیشترشون به خیانت یا خلا عاطفی دچارن، حالا میفهمم انتخاب صحیح و درست با عشق اتشین فرق داره .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 آبان 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

این دنیا پر از ادمهای مختلفه ؛طرز فکرهای مختلف؛ دیدگاه های مختلف؛ هر کسی یک دغدغه ی جدی در زندگی داره ، شب ها که وقت استراحته اون دغدغه بیشتر ذهنش رو مشغول میکنه یکی به فکر یار و عشق قدیمیش هست، دیگری هم اینکه کاش, قبل از ازدواج چشمام رو باز میکردم اون یکی دیگه هنوز حرص پول داره و یک بدبخت دیگه به فکر اینه که خرج خانواده و بچه هاش رو چطوری بده ؟ یکی به فکر خارج و رفتن از این سرزمینه اون که وضعش خیلی عالیه به فکر اینه که سرطانش خوب بشه یا اینکه همسرش که دیگه در این دنیا نیست فقط باز چند ثانیه ببیندش و کنارش اروم بگیره .خیلی فکرها و اشفتگی های ذهنی دیگه؛ این ها حرف هایی بود که چند روز شنیدم با ادمها و درد هاشون سعی کردم روبه رو بشم و فقط سعی کنم بشنوم؛ ولی مهم ترین دغدغه ی من ابهام این زندگیه اینکه واقع کجای راهم شب ها که میخوام بخوابم حس بدی وجودم رو میگیره واقعا چی میخوام؟ چرا جلوتر میرم اوضاع بدتر میشه؟ قدم هایی که بر میدارم به ثمر نمیرسه یا ادمهایی که باهاشون رو به رو میشم درست و حسابی نیستند ،چاپلوس ،هوس باز ،شیاد و جنتلمن ولی خیلی هاشون موفقند در زمینه هایی که مد نظرمه ،تجارت و بیزینس یا دیگران اونها رو خوب میشناسن. این مشکل من نیست دغدغه ی خیلی دوستان دیگرمم هست ولی یک جورایی کنار اومدند یا فعلا پول براشون مهم تر شده یا اینکه سعی میکنند به ساز افراد برقصند باز هم برای به دست اوردن پول بیشتر و رشد خودشون .اینکه از دختر بودنت از استعداد و یا زیبایی های ظاهریت دوست دارند بهره ببرند این من رو عصبانی میکنه و نمیتونم اصلا کنار بیام .دوست دارم بهترین خودم باشم و به خواسته های بزرگم برسم ولی نه به هر قیمتی یا با هر کاری. حالا من مانده ام که چطور با خواسته هام کنار بیام؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مهر 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

سعی میکنم مطالبی که پروانه وار در ذهنم در گردشه رو جمع بندی کنم این یک ماه حاصلش یک سری تجربیاتی بود چه خوب و چه بد با همه ی این تفسیر و قضایا میخوام با خودم بیشتر حرف بزنم سعی میکنم اول تا حدودی فهرست بندی کنم

از کجا واقعا باید فهمید پسری به خاطر خودت دوستت داره

2؛خوش قلبی یا سنگ دلی


3؛سخت گرفتن زندگی یا, اسان گرفتن


4؛اینده

5؛ترس

اینها واژه هایی بود که در ذهنم مرور میشد سوال, اولم اینه که واقعا از کجا میشه فهمید پسری واقعا دوستت داره اونم به خاطر خودت فکر کنم پسری اگر واقعا دوستت داشته باشه سعی میکنه بهترین رفیق وهمراهت باشه فقط خود خودت رو بخواد صاف و ساده و اینکه همیشه سعی میکنه کنارت باشه ؛احترامت رو داره و دوست نداره کوچک ترین بی حرمتی بهت بشه و نسبت بهت غیرت درست و به موقع داره.

هفته ی قبل که نشستی برای بانوان کارافرین برگزار شد خانمی به یکی از مسئولین گفت این کارهای دستی حاصل زحمات مادری دلسوز هست که همسرش رو چند سال قبل در تصادف از دست داده میدونی چیه از این جگرم سوخت که دختر ش که کلاس دوم استثنایی بود به این دلیل به مدرسه منتقل شده بود که چندین ماه غذا درست و حسابی, برای خوردن نداشتند و این دخترک 8ساله به ناراحتی های اعصاب و روان هم مبتلا شده بود اشک در چشمان مادر زهرا جمع شد وقتی داشت قصه ی تک دخترش و یادگار شوهرش رو میگفت و چه قدر این مادر نسبت به سنش افسرده و شکسته شده بودمیدونی واکنش اون مسئول تسبیح به دست چی بود با خونسردی جواب داد اره متاسفانه در چند مدرسه دیگه هم چنین مشکلاتی بوده انشالله خداوند خودش کمکمون میکنه اون لحظه که من به زیبایی با این جوابش خشکم زد هیچ کس چیزی نگفت انگار هیچی مهم نیست فقط به نشانه ی تاسف در غرفه سری تکان دادند همین و تمام. در اخر چند نفر تصمیم گرفتیم گروهی در تلگرام بسازیم و کمک, مالی دریافت کنیم و تا اونجایی که میتونیم خودمون هم مبالغی هر چند کم واریز کنیم و در اخر این پول ها رو هر ماه به خانواده ای نیازمند بدهیم.

3به نظرم زندگی خیلی برام سخت شده و لذتی برام برام نداره.

میترسم از اینده ی پر از ابهامم.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

امروز نوشته ی خوب یکی از دوستان متممیم حمید طهماسبی رو دیدم چالش زیبایی رو به نمایش گذاشته بودمعرفی خود در ۴۰۰ کلمه منم خواستم این چالش رو انجام بدم ،اسم من مریمه اما در اصل شبنم بهم میگن خودم از این اسم زیاد خوشم نمییاد و هر دفعه به یکی از این دو اسم صدا زده میشم دوران دبیرستانم نسبتا خوب بود و جز شاگردهای خوب بودم دوران دانشگاه با انتخاب رشته اشتباهم و اینکه بعدا دیر متوجه شدم تا حدودی چی میخوام زیاد راضی نبودم و البته هنوزم تاسف میخورم ولی در اونجا ادمهای خیلی خوبی اشنا شدم و خیلی چیزا یاد گرفتم دوستانم به عنوان دختری کنجکاو و شیطون و با پشتکارمیشناسن دو مورد اولی رو قبول دارم اخری رو خودم نمیپذیرم عاشق تجربه های جدیدم کارای مختلفی انجام دادم از کارای هنری و بازار یابی و تدریس و مترجم و اموزش مهارت های فردی و روانشناسی و ..اصولا دوست ندارم در کاری تمرکز کنم و زود خسته میشم همینم باعث سرگردانی بیشتر میشه ،عاشق بچه هام و اگر کنارشون باشم سن خودم رو فراموش میکنم و مشغول بازی و کنجکاوی با اونها میشم فعلا هم مدرس و مترجم هستم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

بعضی وقت ها حس میکنم ۱ جایی هستم خیلی دور نه در این زمین خدا در حال زندگی کردنم و نه در فضا سیر میکنم به هر حال هنوز کمی اشفتم. دیروز سعی کردم نگاه خودم رو در ابعادی از زندگی که برام مهم تره ببینم؛ در پیشرفت ،نگاه به خودم ، کار، پول ،ازدواج،دوستان، نگاه به جنس مرد، خیلی برام جالب بود تصمیم های من بیشتر ازجنس نگاهم بود که اصلا توجهی بهشون نداشتم. همیشه حس میکردم باید زنان هم قدم به قدم مردها پیشرفت کنند و اینکه اصلا جنس زن ضعیف نیست وقتی امسال فرصت کاری اتفاق افتاد فهمیدم عجب اشتباهی کردم جنس من اینقدر خشن و جنگجو نیست که بتونه مقاومت کنه ،نمیتونم احساسات و روحیه دخترانم رو سرکوب کنم و اصلا خودم هم نمیخوام. این به معنی ضعیف بودن زنها نیست ولی دنیای مردها با ما خیلی تفاوت داره .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دوست داشتم خواهری داشته باشم از این اجی های واقعی که وقتی دلم میگیره سرم رو روی شونه هاش بزارم و همه ی ماجرا ها رو بهش بگم به همین دلیله هر وقت خوابگاه یا هر جای دیگه اجی های دوقلو میدیدم که باهمند و این قدر حواسشون بهم هست ذوق میکردم یا وقتی کسی برادر بزرگتر هم داشت تو ذهن خودم کلی رویا بافی میکردم اینکه منم اگه داداش بزرگتر داشتم اینجوری میشد یا چه قدر برای دوستام کلاس میزاشتم از این فانتزی های دختروونه که بعضی وقت ها تو ذهنم هنوز که هنوزه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

از نظم در زندگی خوشم نمییاد با کارهای پیش بینی شده مشکل دارم؛ در واقع با برنامه ریزی هم مشکل دارم ولی دوست دارم شبیه ادمهای با برنامه رفتار کنم ، این درگیری یک ساله منه . نمیدونم بعضی ادمها چطور در طول روز تمام کارهاشون رو انجام میدند و ریلکس عمل میکنند حالا در طول روز من هر چی هم در حال دویدن باشم وقت کم مییارم ،البته ادمهای درونگرا و دوستان این مدلیم روبیشتر اینطور دیدم به همین دلیل عمل و رفتاراشون برام جذابه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 14 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

حس میکنم تصمیماتم در زندگی اشتباه بوده و خواهد بود. یکی از دوستانم امروزمیگفت ، ما نسبت به خیلی ها جلوییم ؛ همین که دغدغمون خیلی فراتر از خیلی هم سن و سالهای خودمونه یعنی داریم تلاش میکنیم که بهتر باشیم و حتما میشیم. راستیاتش به بعضی چیزا و کارا شک میکنم اینکه ایاحالا کارهای من و چند تا دوستانم بهتره که فکر رشد و بهتر رشدنیم یا دوستان بی خیال و خوش گذرانم که همیشه در شبکه های مجازی عکس ها وفیلم های گردش ، تفریح ولذت هاشونرو میزارندبا کلی قربونت برم و فدات بشم ها . ۱ وقت هایی که خسته میشم از خودم و کارای عجیب ادمها به خودم میگم این زمان هنوز وقت هیجانه مثل خیلی های دیگه لذت ببر بی خیال شو دختر هنوز وقت هست، ولی ۱ ندایی درونم میگه تو کار خودت رو انجام بده . میدونی چیه اصلا؛ من عادت ندارم همیشه ی نصفه ی پر لیوان رو ببینم اگر همه ی دوستام بگند ما به پشتکارت غبطه میخوریم من باور نمیکنم باید خودم باور کنم و این چیزی جز عمل خودم و ارزش افرینی خودم نیست که راضیم میکنه.

#دیشب که این متن وبلاگم رو میخوندم به چند سال ایندم فکر کردم، مثلا ۵ سال دیگه؛ نمیخوام حسرت ها تو دلم بمونه یا تازه یادم بیاد جوانی نکردم یا خودم رو زیاد درگیر کرده بودم . دوستان اطراف و ادمها رو زیاد این مدلی دیدم اینکه فردی ۲۹ سالشه و تازه حسرت میخوره که نه درس خوندنش فایده داشته و نه تشکیل خانواده داده و نه هنری یاد گرفته اونایی هم که ازدواج کردند خیلی هاشون حسرت مجردی رو دارند که چرا بهره و لذت نبردند ومن هنوز در تشخیص فاز این ادمها موندم البته دیگه برام مهم نیست من تلاشم رو میکنم و انشالله خدا هم کمکم میکنه در این گروه هانباشم راستیاتش من تک بعدی بودن رو دوست ندارم اینکه به ۱ قسمتی از زندگیت بچسبی و بقیه رو رها کنی ولی خودم این روزا م رو دوست ندارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دارم به خیلی چیزا شک میکنم حکمت بعضی چیزا رو متوجه نمیشم ؛ نمیفهمم چرا ادمی که بیشعورتر و نالایق تره در زندگی شانس و موفقیت بیشتری داره یا اون افرادی که بی خیال ترند و هر کاری دلشون میخواد انجام بدند سرنوشتشون خیلی از ما بهتره از ادمهای دورنگ هم خسته شدم از همه چیز خسته شدمم دوست دارم یا سرم رو به دیوار بزنم یا از این دنیا زودتر خلاص بشم.

#ساعت ۳ و نیمه و من هنوز تو فکرم نمیدونم چرایی محکمی برای بعضی کارهام یا حتی ارزشهام ندارم ،اینکه چرا باید بهشون وفادار باشم خب دیگران که رعایت نمیکنند چه اتفاقی افتاده ؟همش شک و تردید. اگر ادامه پیدا کنه واقعا خستم میکنه میدونی علاوه بر اینکه سخته در این زمونه سعی کنی انسانیت داشته باشی روراست بودن و قاطع بودن در برابر خودت هم دشوارترینه اگر دست خودم بود نمیخواستم در این دنیا باشم( فعلا این حرفم از احساس و بی منطقیمه) نمیگم لذت و خوشی نیست ولی غم ها و ادمهاش خیلی عذاب دهندست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 شهریور 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

میدونی؛ حس میکنم دارم همرنگ جماعت میشم و کم کم ناامید شدن رو یاد میگیرم. امروز به خودم گفتم هر چی که باشه من هنوز زندم ، باید سعی کنم خوب زندگی کنم من تلاشم رو میکنم سوادم رو بالا میبرم اگر من کم کم حس زنده شدن ناامیدی رو در وجودم حس میکنم و یا ادمهای اطرافم رو اینگونه میبینم ، من باید سطح سواد و اگاهیم رو بالا ببرم .از اینده خودم خبری ندارم شاید تا چند سال دیگه باشم یا نه، کی از ایندش خبر داره؟ اگر حالا از خودم ناراضیم باید سطح سواد و اگاهیم رو بالا ببرم تا بفهمم همه چیز ناامیدی نیست . میدونی درسته ۱ زمانی از بی تجربگیت ضربه میبینی یا اینکه میبینی دیگران از توانایی هات میخواند سو استفاده کنند ولی بازم من همه چیز رو از خودم میبینم از بی تجربگی و بی سواد بودن خودم؛ اگر خودم اگاه تر و هوشیارتر باشم همون اول همه چیز رو کامل حدس میزنم هر چند افرادی کنارم قرار بگیرند که چندین لباس بیشتر از من جوان پاره کردند منم از فکر و عقلم باید استفاده کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :