تبلیغات
دل نوشته ها - مطالب تضاد های زندگی
 
دل نوشته ها
تعهد داشته باش تا حالت خوب بشه
سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

دیشب موقع بیدار شدن برای سحر سوالی در ذهنم ایجاد شد، اینکه مریم در این شرایط ها که ضد ارزشها جایگزین ارزش ها شدندمثال زمانی بود خیانت واژه ناپسندی بود حالا اون مرد یا زن ممکنه با غرور از خیانت به همسرشون حرف بزنند ،یک زمانی مردمانی بودیم صاف و صادق و با گذشت ولی حالا اگر این شرایط رو داشته باشی ممکنه به عنوان فردی ساده و احمق فرض بشی و تا حد امکان سو استفاده کنند، زرنگی و دورویی خیلی مهم شده، این میان رضایت خدا برات مهم است یا نه؟ ببین دختر خدا به نماز و روزه و این رعایت احکام تو هیچ نیازی نداره تو میتونی با این شرایط ها کنار بیای یا نه تر ک کنی، و به خودت این حرف رو بزنی انسانیت و اخلاق مهم تر از همه چیزه ،منم شک ندارم همینه ولی همین هم خیلی وقت ها عمل نمیکنیم ،اگر قیامتی اون دنیا باشه چطور جبران میکنی ؟بالاخره تو اگاهیش رو داشتی. یک ترسی از خدا همیشه وجودم رو گرفته، خوابگاه که بین دوستانم بودم دخترانی دیدم اول با چادر و حجاب کامل و البته عقیده به ظاهر دینی محکم در اخر خیلی ها تغییر کردند ؛ خیلی ها هم مسیرشون به طور کامل عوض شد و حداقل این کم تر در بین دختران بی حجاب و بد حجاب بود. من جوان خیلی تضادها رو اطرافم میبینم خیلی هامون دچار تناقض هستیم ،چطور میشه هم افکار مذهبی داشت و هم تفکر غربی؟ بالاخره یکی رو باید فدای دیگری کرد، بخوام با خودم رو راست باشم فعلا سبک زندگی دینی و ارزشهای اخلاقی خیلی جایگاه کمی داره خیلی هامون از بس افراد به ظاهر مومن و فریب کار دیدیم از هر چه دین است بیزار شدیم این واقعیته و برای منم تقریبا همین بوده نه اینکه از دین بیزار باشم ولی از افرادی که ادعای ایمان و مسلمانی میکنند و در واقعیت چیزی جز دو رو و مریض نیستنداز اینها بیزارم ولی سبک زندگی اروپایی هم شخصا برخی ارزش هام سازگار نیست, امروز با یکی از دوستانم که دغدغه بهتر زندگی کردن رو داره در این مورد صحبت میکردیم از رابطه هاش و از جنس دغدغه هاش میگفت از اینکه واقعا خیلی از ما در شخصیتمون دچار تضادیم یا فکر میکنیم نباید از دیگران کم تر باشیم راه این افراد رو تقلید میکنیم در نهایت خیلی هامون سبک غربی و توجه رو طلب میکنیم در حالی که خیلی از این افراد اصلا اینطور نیستنداونها هم خیلی هاشون از دین مخصوص خودشون اطاعت میکنند, سبک زندگی من روی انتخاب هام اثر داره ,حق و باطل خیلی با هم ترکیب شده و این انتخاب رو سخت میکنه. احساس کردم پیدا کردن فلسفه ی زندگیم و همین بر طرف کردن این مسئله باعث میشه مسیر خودشناسیم کامل تر بشه و با اگاهی هم این موارد رو انتخاب کنم , بعضی وقت ها برگشتن به گذ شته و صحبت از ارزشها که خیلی ها فراموشش کردند میتونه خیلی به رشدت کمک کنه, حداقل من از تناقض و بی تکلیفی متنفرم وباید جواب سوالم رو کامل تر کنم. :)))





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

مواردی هست که سعی میکنم در ذهنم تا حدودی به جمع بندی بپردازم ، پیج های مختلفی رو میدیدم، خیلی ها سعی میکنند خودشون رو خاص و متمایز جلوه بدن، هر طور شده از پروتز و عمل و ارایش های انچنانی، ولی بیشتر سعی در خودنمایی و جلب توجه محسوب میشه تا متمایز و منحصر بودن در معنای خوبش؛ به این معنی که من با توانایی ها واستعدادها و زیبایی هام کارهایی رو انجام بدم که دیگران انجام نمیدهند و زمینه رشد و پیشرفت خودم چه در زمینه شخصی و مادی رو فراهم کنم. افرینش دختر طوری است که نیاز به جلب توجه و تحسین دارد، ولی ایا با گذاشتن چند عکس انچنانی از وجود خودم میتونم خاص جلوه کنم ؟ یافقط تا حدودی لذت گذرا رو تجربه میکنم؟ ولی متمایز و اثر گزار نمیشم، چون خیلی ها هستند که در حال ابرازوجود هستند؛ این مورد رو نادیده نمیگیریم که هر از گاهی ممکنه مشهور بشم ولی بعد از زمانی رها می شوم؛ یکی از دوستانم چند روز قبل بهم گفت، مریم من میخوام بینیم رودوباره عمل کنم هنوز کمی انحراف داره، گفتم همین حالا هم خوبه به جای این همه هزینه کردن زبان المانیت روتقویت کن که بتونی به عنوان مترجم شرکتتون همراه مدیر عاملت در رفت و امد باشی اونوقت با یک حس خوب و پیشرفت خودت بیشتر دیده میشی ؛دوستم برگشت گفت من میگم بینیم خوب نشده تو داری چنین حرفی رو میزنی؟ با هم کمی بحث کردیم در اخر حرفش این بود در این شرایط سادگی معنا نداره و باید تمام تلاشت رو برای زیباتر شدن انجام بدی اونوقت به عنوان فردی خاص شناخته میشی از عمل بینی تا انواع پروتز ها و کلی ارایش و گریم های عجیب و غریب.

یک زمانهایی میدونم در بعضی باورهام تعصب دارم که باید کمی با انعطاف تر عمل کنم اما این ارزش هایی که در جامعه در حال گسترش هست رو انچنان درک نمیکنم من با زیبایی و طراوت مشکلی نداشتم ولی برای این کار نیاز به عمل ها جراحی و پروتزهای مختلف نیست بعضی وقت ها واقعا شرایط طوری هست که باید عمل کنی ولی نه اینکه سالم و تندرست باشی و از چشم و هم چشمی خودت رو به خطر بندازی ؛برای متمایز شدن راه های مختلفی هست اینکه مهارت هایی رو یاد بگیری که دیگران از انجام دادنش ترس دارند یا به دلیل اهمال کاری انجام نمیدند یا کتاب هایی مطالعه کنی و افق ذهنیت رو وسیع تر کنی که در رفتار و حرکاتت متمایز بشی این راه اسونتره و خیلی ها هم بهش عمل نمیکنند ولی در طولانی مدت رضایت بیشتری برات فراهم میکنه.

به این نتیجه رسیدم تعصب و عدم انعطاف پذیری و بسته بودن نسبت به حقایق واقعی روند رشدم رو متوقف میکنه ، تنها چیزی که باید نسبت با ان تعصب داشته باشم فقط رشد و ارتقای وجودم است پس بهتره بعضی باورهای تضادی که در ذهنم است رو دوباره برای خودم تجزیه و تحلیل کنم.

پی نوشت:چند روزی هست که تصمیم گرفتم به برخی تضاد هایی که در حرف دوستانم یا ذهنم هست بیشتر توجه کنم و برای خودم جوابی پیدا کنم.





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها : تعصب، تمایز، انعطاف پذیری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی

در یکی از کلاس های امروزم سوژه ی جالبی مطرح شد، اگر حق به دنیا امدن دوباره را داشتین دختر بودن را ترجیح میدادی؟ یا پسر بودن را ؟ استادعزیز ما از نفرات جلو ی کلاس شروع کرد؛ دختران از جنسیت خودشان راضی نبودند علاقه ای به طراوت های وجود خود نداشتن و هم چنین حسی که خدا در وجود انها قرار داده ؛ احساسات خودشون رو بهترین مانع برای شکست بیان میکردند ، اینکه مادر بودن، یعنی فداکاری محض یعنی ساقط شدن خودت از زندگی  !!!.. عجیب بود شنیدن این حرف ها وقتی پسران هم کلاسیم ترجیح میدادند اولین فرزندانشان دختر باشد فقط به دلیل شاداب و با طراوت بودن ، تمایل شدیدی به مرد بودن حس میشد واژه هایی نظیر مرد یعنی ، محکم بودن، ازادی های بی حد و حصر ، نیمی از کلاس دختر بودن را معادل محدود بودن در نظر گرفتن ، یعنی حجاب اجبار ی که باید داشته باشی و حق ورودی که به استادیوم های ورزشی نداری، ممکن نیست ساعت 3 نیمه شب بیرون بروی و در خیابان ها قدم بزنی و هم چنین در اینده خیلی از کارها را بدون اجازه همسرت انجام بدی .
نظرم این است دختر بودن یعنی عشوه گری و طنازی ، یعنی اغوش دوست داشتنی بابایی ، یعنی حس های خوبی که میدونی برای خوو خودته ،میتونی لمسش کنی مثل مادربودن حسی که به نظرم مییاد نشه با تمام خوشی های دنیا جایگزین کرد .محدودیتی نیست وقتی با کوچک ترین انرژی زنانه ای قادر هستی قلب ها را تسخیر خودت کنی و با کمی شهامت و شجاعت از فولاد هم محکم تر شوی ، اما با کمی فراتر رفتن از این سرزمین میتوان لذت های دیگری هم تجربه کرد لذت هایی که به معنای محدودیتت در جامعه به ظاهر اسلامی نباشد از جنس ازادی مطلق .... واقعا چرا؟؟؟
من دختر بودن رادوست دارم فرای این انرژی و طراوتهای دخترانه، دوست دارم محدودیت هایی که جز ازادی روحم چیز ی در آن نمیبینم هیچ چیزی جز ازادی مطلقم را...





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 فروردین 1397 :: نویسنده : مریم رمضانی


چند روز قبل  به یکی از دوستانم گفتم چطر میتونه زندگی اگاهانه داشته باشم ؟ آیا اینکه قبل از شروع هر کاری دلیلش رو بپرسم  میتونه در آگاهانه زندگی کردنم  مفید باشه؟

پاسخ دوستم این بود که: چرایی برای انجام کاری ما رو به درون کاوی  و شناخت بهتر از خود متمایل میکنه  و این همون خود آگاهیه  اینکه ارزش هاو دلایل زندگی و معیار هام رو برای تصمیم گیری بدونم و در زمان حال زندگی کنم و هم چنین به کاری که انجام میدم تسلط کافی داشته باشم  و در نهایت اینکه بدونم اطرافم چه خبره .

 در یکی از برنامه های tv monde با یکی  از خواننده های معروف فرانسوی  مصاحبه میکردند در پاسخ مصاحبه کننده گفت : من خیلی وقت ها در زمان حال زندگی میکنم اصلا برام مهم نیست قراره آینده چه حوادثی برام اتفاق بیفته و لی چیزی که برام مهمه اینکه من از زمان حال نهایت لذت و استفاده رو ببرم و خودم و خواسته هام رو خوب برسی کنم زندگی برای من مثل مدرسه   است هر لحظه میخوام از این مدرسه یاد بگیرم این هیجان انگیزترین ماجرای زندگی منه .ارامش خاصی  که در چهرش  بود همین رو میگفت  .

زندگی اگاهانه برای من:

 اینکه بدونم چرا و برای چی این تصمیم رو گرفتم؟

اینکه بدونم در روابطم به چی نیاز دارم خواسته هام از طرف مقابل چیه؟   اصلا ارزشی برای زمان گذاشتن  است؟

اینکه نسبت به محیط اطرافم هوشیار باشم ادمهایی که باید سریع حذف بشند  و یا در نهایت جایگزین بشند رو مشخص کنم

 سبک زندگی ناب با حذف کردن چیزای اضافه و جایگزین کردن   عادت های خوب  به صورت اگاهانه و هوشیارانه حاصل میشه این سبک زندگی رو دست دارم و تلاشم اینه ب این موارد برسم

 پی نوشت : یکی از چیزیی که ذهنم رو مشغول کرده سبک زندگی مینیمالیستی هست در موردش تحقیق میکنم  اصلا چه فرقی با سبک زندگی اسلامی داره با این سبک زندگی کردن که بیشتر از جنس حذف کردن کردن هست توجهم رو جلب کرده یکی از دوستانم عکسی از مراسم عروسی  و منزلشون و سرگرمی هاش برام فرستاد   فوق العاده ساده و لی در نهایت جذاب و شیک بودن  برام جالب بود چرا با اینکه ثروتمند هستن  اینقدر ساده ؟؟؟در مورد برنامه هایی پرسید که چند روزه خبری ازم نیست  مهارت ها که باید یاد میگرفتم رو ترجمه کردم و براش فرستادم  در پاسخ گفت این همه کار ؟؟وقت برای خودت و تفریح خودت  نیست  و چرا در نظر نگرفتی ؟چرا این همه سر خودت رو مشغول کردی  به نظر خودم اصلا اینطوری نبود  بالاخره 1 سال زمان  است.. میگفت نهایت لذت رو از این زندگی ببر  با دید ساده به این زندگی نگاه کن  کمی صحبت کردم امسال هم   به ایران  بیایین میگفت ما فعلا برنامه داریم میخوایم دور دنیا رو بگردیم با ادمهای مختلف اشنا بشیم  امسال ممکن نیست ولی عمر کوتاهه تو هم لذت ببر و برای دل خودت فقط خودت زندگی کن  با این شرایط اقتصادی خندم گرفت ای بابا شما هم اونجا دلت خوشه ها ... دلارهای خودتون رو با پول های ما دارین مقایسه میکنید وایران رو داری با کشور خودت مقایسه میکنی ولی کمی با خودم فکر کردم از چیزای ساده زندگی و نعمت هایی که در اختیارمم هست و  خیلی ها در حسرت داشتنش هستند لذت نمیبرم  اینطور نیست مریم؟

 

 





نوع مطلب : تضاد های زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :