دل نوشته ها مریم ، دختری از جنس عاطفه و احساس و عاشق بچه ها که برای بهتر زندگی کردن تلاش میکنه و در اول مسیر زندگی خودشه http://Maryamramezani000.mihanblog.com 2018-08-15T01:20:06+01:00 text/html 2018-08-14T20:25:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی تجربه ی کاری http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/106 <p>از سال ورودم به دانشگاه تقریبا کارهای مختلفی انجام دادم از منشی ،بازاریابی،حسابداری ،کارهای فرهنگی،تدریس وکاردر رادیو وغیره در واقع همه کاره هیچ کاره بودم text/html 2018-08-12T22:56:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی هوای حرم http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/105 <p>یکی میگه وای فریاد </p> <p>راه میندازه داد و بیداد<br>بچه ام رو آقا شفا داد<br>تو صحن گوهرشاد </p> <p>یکی که دلش شکسته<br>گوشه صحنت نشسته<br>دخیل دردهاشو بسته<br>عاشق دلخسته </p> <p> … </p> <p>نشون به اون نشونه<br>صدای نقّاره خونه<br>منو به تو میرسونه<br>ببین دلم خونه </p> <p>میدونم روسیام<br>من اگه بی وفام<br>ولی عشقم اینه<br>عاشق این آقام<br>منتظر یک اشاره ام<br>هر چی که دارم بذارم<br>دلمو زیارت بیارم<br>منی که آواره ام </p> <p>دلم اگه بیقراره<br>چشام اگه هی میباره<br>ولی دلم غم نداره<br>آقام دوستم داره </p> <p>میشه شاهی کنی<br>منو راهی کنی<br>چی میشه به منم<br>یه نگاهی کنی </p> <p>…. </p> <p>هر کی که حاجت روا شد<br>گدا اومد پادشاه شد<br>عاشق آقام رضا شد<br>خادم آقا شد </p> <p>منم اومدم گدا شم<br>کفتر گنبد طلا شم<br>ایشالله حاجت روا شم<br>خادم آقا شم </p> <p>خوردم آب و دونه ات<br>که شدم دیوونه ات<br>آب زمزم کجا<br>آب سقا خونه ات </p> <p>#دلم حرمت رو میخواد، اروم و بی سرصدا، یک جایی دور و غریب بدون دغدغه های اضافی ؛توحال خودم باشم اروم اروم ؛بازم با کلی ارزو و دعای خودخواهانه خودم که در اخر فراموش میکنم و ازت نمیخوام:)) </p> text/html 2018-08-10T20:24:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی بامرام ترینها:)) http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/104 <p>دوستان خوب نعمت هستند به خصوص زمانی که ناراحتی و از خودت راضی نیستی یا اونقدراوضاع زندگی رو بر خودت سخت میگیری، کسانی هستند که خوب خوب میشناسنت، ناراحتی تو براشون خیلی مهمه و همه جوره و در همه ی شرایط میتونی روشون حساب ویژه باز کنی، تعدادشون خیلی کمه ولی هم وجود اونها برات عزیز و ارجمند هست و هم وجود خودت ، نکات مثبت رو بهت یاد اوری میکنند و کمکت میکنند که به ضعف ها و نکاتی که بهشون بی توجه بودی اگاه تر بشی و در مسیر بهتر بودن و بهتر زیستن تلاش کنی .مرسی دوستان خوبم. text/html 2018-08-08T19:20:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی دل نوشتها http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/103 <p>خسته تر از این حرفهام ؛ چند روزه حواسم به خودم نیست، زندگی چند روزه من همش در دویدن، دویدن دویدن، خلاصه شده . لطف ها و مهربانی های دیگران نسبت به خودم هم به کارم نمییاد .چند روزی پیشرفت های خوبی داشتم ،ولی با خطر انداختن سلامتی خودمم چه از نظر جسمی و چه روحی که خودم دارم حس میکنم اصلا راضی نیستم. </p> <p>#نکاتی که چند روزه یاد گرفتم ،خوش قلب بودن زیاد اصلا خوب نیست؛ بعضی ادمها فوق العاده بی رحمند حتی نسبت به خودشون و خانوادشون و خوب فکر سو استفاده به سرشون میزنه ،ورژن اصلیت فقط برای بهترین دوستاته . </p> <p>#قدرت نه گفتن در همه ی موارد خیلی مهمه، مهربون بودن با خودت و بی رحم بودن نسبت به دیگران اهمیت داره، لازم نیست برای همه خوش قلب باشیم. </p> text/html 2018-08-07T13:08:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی حال روزهای من http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/102 <p>تردید ، شک ، همین که باعث میشه ندونی از زندگیت دقیقا چی میخوای .حال روزای من با تردید و شک همراهه به لحظه های بودنم و در اصل وجود خودم دارم شک میکنم و چه حس بدیه این لحظات دودل بودن و غریب بودن .ولی خدا رو شکر هر لحظه دوستان بامرامی دارم که تنهام نمیزارند . </p> <p># حس میکنم وجود بعضی دوستان همیشه لطف خداست، اینکه با این شرایط و اوضاع حالم دوستانی دارم که خواه یا ناخوداگاه در مسیرم زندگیم قرار گرفتند از راهنمایی هاشون استفاده میکنم و کنارشون خود خودم میشم همون مریم مهربون و خوش قلب . </p> text/html 2018-08-03T17:42:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی دل نوشته http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/101 <p>به خودم میگم ادمها رو چطور میشه شناخت،هر چی فکر میکنم به جواب قانع کننده ای برای خودم نمیرسم :( این روزا فکر،استرس، خستگی جز ثابتی از زندگیم شده و من با مشکلات بیشتر حیران تر میشم . </p> <p>#امشب هم یکی از این شب هاست خستگی و دل مشغولی ها ، ولی بازم عکس بچه ها و نی نی های خوشگله که خنده رو لبام مییاره همینطوری از ته دل میخندم text/html 2018-08-01T20:05:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی این حسی که داریمم.... http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/100 <p>بیشتر و بیشتر ماله تو میشم حالا که آرومی پیشم </p> <p>کمتر و کمتر میشه غمامون بدونه چتر وسط بارون </p> <p>بیشتر از هر وقتی دوست دارم دیدی با هر سختی دوست دارم<br>تو یعنی خوشبختی دوست دارم تو رو تو رو </p> <p>این حسی که داریم ماله خودمونه خدا داره میگه که عاشقمونه<br>دل با کسی جز تو کاری نداره دوست داره </p> <p>این حسی که داریم ماله خودمونه خدا داره میگه که عاشقمونه<br>دل با کسی جز تو کاری نداره دوست داره.... </p> <p><br> </p> <p>این حسی که داریم ماله خودمونه خدا داره میگه که عاشقمونه<br>دل با کسی جز تو کاری نداره دوست داره...<br> </p> <p>#خوشبختی؛سامان جلیلی </p> <p>#از قضای روزگار و در مسیر راهت بعضی وقت ها ادمهایی رو میبینی که بهتر از تو خودت رو میشناسند؛ حس هات و خودت رو بهتر از هر کسی و هر چیزی درک میکنند، این ادمها نسخه ی بالاتر از خودت و در تلاش برای بهترین بودن خودشون هستند تعدادشون کمه اما هستند ، میفهمنت ؛ از نگاهت تمام حرف هات رو حدس میزنند ، بیشتر از خودت نگران وجودت و خوبی هات هستند و هر لحظه من بهتر بودنت رو یاد اوری میکنند، باورت دارند و در اوج شک ،تردید و سختی ها کنارت هستند .نمیخوام دیگه حس هایی خودم و یا دیگران رو نسبت به خودم رو نادیده بگیرم و بهشون بی توجه باشم هر انسانی نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن داره وچی بهتر از اینکه در مسیر زندگیت و زمانی که خودت رو خیلی زیاد شناخته باشی کم کم در مسیر و جاده دوست داشتن و دوست داشته شدن قرار بگیری و دیگه بهشون بی توجه نباشی و از حال خوبی که از ادمهای خوب کنارت دریافت میکنی سپاس گزار باشی. </p> <p><br> </p> <p><br> </p> text/html 2018-07-31T15:35:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی دچار حس تردیدم http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/99 <p>به توانایی های خودم شک ندارم، اما بعضی حرف ها رو که میشنوم و یا اوضاع افراد تحصیل کرده این مملکت رو میبینم بیشتر شک میکنم، اینکه امکانش هست اینجا؛ در این کشور که حرف اول فقط پارتی بازیهست و بعضی استعداد ها و توانایی ها ارزش دارند به ایده ال های مورد نظرم برسم یا نه؟ بعضی از دوستانم در حال اماده کردن کارها و مدارک مورد نظر برای مهاجرت هستند و هم زمان با هم برای اماده بودن برای ازمون ایلس اقدام کردیم و عده ای هم مهاجرت کردند و از انجایی که بین خویشاوندان هم چند ماهی هست تب مهاجرت و رفتن به کشورهای اروپایی رواج پیدا کرده بیشتر شک میکنم وقتی حرف هاشون رو میشنوم ولی ترجیحم اینه که حداقل مهارت ها و کارهای لازم رو انجام بدم و خودم رو اماده کنم، شاید روزی منم سعی کنم هر طور شده رفتن رو بر ماندن در چنین کشوری ترجیح بدم، بدون اینکه وابستگی و محبت خانوادم رو نسبت به خودم در نظر بگیریم و فقط برای حال خوب خودم و لذت از زندگی فرار رو بر قرار ترجیح بدم. </p> text/html 2018-07-29T20:17:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی تردید من http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/98 <p>حس میکنم دورم از همه ی اون چیزایی که میخوام ، یا هنوز نمیدونم دقیقا چی میخوام، یا نه شاید بین شک و یقینم. هر چی هست خودم رو مقایسه میکنم. باورها و ارزش هام رو؛ ایا رفتارم درسته ؟ یا دیگران ارزش هاشون درسته؟ اینکه در ظاهر فکرت و حواست به خود خودت باشه درست؛ ولی اخه مشکل ما ادمها اینه در درون خودمون شک میکنیم؛ هیچ چیز بدتر از شک نیست، شک در روابط ،باورها،ارزشهات،مسیر زندگیت،ایندت، و من این مدت درگیر شک و تردیدم . میخوام دوباره بیشتر خودم رو بسازم، حواسم بیشتر به قلب و روحم باشه، ببینم و متوجه بشم از کجاها در حال ضربه خوردن هستم و هر چه زودتر اوضاعم رو بهتر کنم . خیلی وقته تمام مسئولیت کارهام رو قبول کردم و ازاد و رهام با مشکلات خاص خودش واما لذت تجربه های جدید تر و شیرین تر:-) </p> <p># دیشب بعد از کلاسمم تصمیم گرفتم به یکی از مسجد ها برم و نمازم رو به موقع بخونم، اون نماز اصلا به من ارامشی نداد فکرم به همه چیز بود به جز اینکه دارم چی میخونم ، دیشب بر حسب اتفاق یا تقدیر من جز های قران میخواندن و مبلغی که جمع میشد رو برای یکی از خیریه ها در نظر گرفته بودن . اون ارامشی که از خوندن جز قران به دست اوردم خیلی دوست داشتنی تر و شیرین بود و مزه ی شیرینیش تا امشب همراهم بود. خیلی وقت بود حواسم به قران نبود به اینکه قران رو دردستام بگیرم و بعد از اتمام با ارامش عمیقی رو به رو بشم، میدونم خدا تنهام نمیزاره ادمها هم خودم باهاشون کنار مییام . بد کسی رو نخواستم و نمیخوام ولی خیلی وقت ها دلم میگیره از ادمهایی که میبینم شک میکنم به خودم و رفتارام به اینکه باید خوب باشی یا نه مثل خیلی ها بشی . </p> text/html 2018-07-29T10:06:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی حس های دوست داشتنی http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/97 <p>میدونی، بعضی ادمها با اینکه نمیشناسی و ندیدیشون ولی احساست میگه حس های شبیه به هم دارین؛ خب ، این دلیلش چیه خودم هم نمیدونم. هم چنین ممکنه ادم هایی کنار ت قرار بگیرند که حسها و درونت رو درک کنند بدون اینکه حرفی بزنی ، یا کم تر شناختی از تو داشته باشند. ممکنه با کوچک ترین نگاه احساس کنی حرف بعضی ادمها رو میتونی درک کنی و انگار سالهاست با این ادمها زندگی کردی. این ادمها فارغ از جنسیت برای من لذت بخشند . میبینی بعضی وقت ها حست به بعضی افراد خیلی خوبه و بعضی ها انگار نچسبند به دلت نمیشینند، بی دلیل ها، یا حتی کوچک ترین منطقی برای خودت پیدا کنی . به هر حال حرف دل خودت هم مهمه :-)سعی میکنم بیشتر حواسم به ادمهای اطرافم باشه، ببینمشون و درکشون کنم ، صبر کردن و مهارت های مهمی مثل گوش دادن رو بیشتر در خودم تقویت کنم و بیشتر یاد بگیرمم و راه خودم رو واضح تر کنم . </p> text/html 2018-07-28T18:17:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی دل نوشته ای به خودمم:-) http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/96 <p>امشب حس کردم باید بیشتر برای خودم بنویسم ،حداقل روزی یک پست در وبلاگم داشته باشم. چند روزه واقعا نمیدونم دارم چیکار میکنم، خودم رو با کارهای مختلف مشغول کردم طوری که شب مییام خونه جز خستگی زیاد چیزی متوجه نمیشم فقط در حال دویدنم اصلا زمان رو متوجه نمیشم ، فقط میدونم به سمت جلو میرم .چند هفته ای هست که کار من قدم برداشتن به سمت پیشرفت و ارتباط با ادمهای مختلف بوده که خدا رو شکر موفق بودم . شاگرد های خوبی هم دارم که خیلی چیزا رو ازشون یاد گرفتم و با جدیت بیشتر به کارم ادامه میدم ، چون این افراد من رو مشتاق تر کردند. ایده هایی در ذهن دارم که باید با دوستان مورد اعتماد و توانا انجامشون بدم و خدا رو شکر هر کدام از دوستانم هم نسبت به این سن و سال قدم های بزرگی برداشتند . </p> <p>#دوست ندارم زندگیم یک بعدی باشه فعلا که درحال دویدنم، همینم باعث شده جز خستگی زیاد البته همراه با اشتیاق خودم دستاورد دیگه ای نداشته باشم به هر حال من دختری نیستم که به این حال خودم راضی بشم باید یاد بگیرم در شرایط سخت هم اولویت اولم رو فقط سلامتی جسم و روحم قرار بدم. (فعلا در این شرایط و زمان اینکه زمانی رو برای سلامتی جسم و روحم در نظر بگیرم عالی میشه). </p> <p>#دوست دارم ۱ زمانی رو به کارهای هنری اختصاص بدم به خصوص خیاطی (لباس برای خودم طراحی کنم و از این کارای هنری که قبلا نمیدونم چرا اشتیاق انچنانی نسبت بهشون نداشتم ) ولی فعلا زمانی برای این کار پیدا نکردم یا اگر هم زمانی بوده میدونم هنوز کارای مهم و اولویت دارهستند و اگر عمری در این دنیا داشته باشم تا سال اینده بهتره به اتمام برسند و مهارت های اساسی و کلی رو جمع بندی کنم. </p> <p>#برنامه ریزی خودم رو باید بهبود ببخشم ،راستی این تابستان چطور اوقات فراغتم رو بگذرونم فقط کار و مسیر پیشرفتم رو داشته باشم یا کارهای مورد علاقم هم انجام بدم؟چطور برنامه ریزی کنم وقت اضافه تر بیشتری داشته باشم؟ </p> <p>#چند شبیه که اصلا درست خوابم نمیبره تا نزدیکی های صبح بیدار بودم و همینطوری اهنگ هایی مورد علاقم که بیشتر ریتم تند و هیجانی دارند گوش میدادم امشب حس کردم در حق خودم ناخواسته جفا میکنم اینم زمانی که امشب متوجه شدم ضربان قلبم با شنیدن این اهنگ ها فوق العاده هیجانی و کمبود خواب در حال تغییر شدید هست ،باید بیشتر به فکر سلامتیم باشم. </p> <p><br> </p> text/html 2018-07-24T20:24:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی حسرت http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/95 <p>حسرت بعضی چیزا و یا کارها همیشه تو دلت هست، بعضی ها میتونند جبران بشند و الباقی شاید نه. یک سری خواسته هات منطقی نیست و یا حتی عملی نیست، مثل حسرت امشب من؛ چند روزی بود که ذهنم کمی به این واژه ها متمایل میشد، مثل خواهر بزرگتر یا داداش بزرگتر . واقعا نمیخواستم و نمیخوام فرزند اول باشم:( خب مگر من میتونستم کاری کنم ،پس این جز محالات زندگی منه. امشب یکی از دختران فامیل رو دیدم که بین ۳ برادراش این همه عزیز دردونه هست ، کافیه چیزی بخواد برادرش که همسر و بچه و کلی کار و گرفتاری داره شبیه قرقی ظاهر میشه:)) یا امشب که جشن بودیم و خیلی دیر تموم شد و ماشین همراهم نبود با یکی دیگه از برادراش تماس گرفت تازه ده دقیقه بود که به خونش رسیده بود گفت: صبر کنید من مییام، با قیافه ای فوق العاده خسته و خواب الود اومد (دروغ چرا کمی حسودیم شد ، میدونم شاید حسرت نداشته باشه ولی حس امشب من این بود ،(. یا بعضی ها که همش در عکس پروفایل یا هر چیز دیگه قربون صدقه خواهراشون میرند این افراد رو هم واقعا میخوام بدونم حسشون چیه دقیقا :( فرزند اول بودن همش مسئولیت ، توقع ،انتظارات دیگران یا حتی نزدیک ترین افراد زندگی (پدر ،مادرته) ، همه تجربه ها رو باید خودت به دست بیاری همش خودتی و خودت (حداقل برای منی که به این روال زندگی معمولی راضی نیستم همینه یا شاید هم من حتی معمولی هم نمیتونم خوب زندگی کنم ). </p> text/html 2018-07-14T18:17:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی روزمون مبارک:))) http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/89 <p>دختر بودن حس و شوق خاصی داره، دلبری ها ، یا ناز کشیدنهات که خریدار داره ،وقتی هنوز کوچکی؛ میشی دلبر و همدم بابا و مامانی. بابایی قربون و صدقت میره و تو هم هر دفعه بیشتر خودت رو براش لوس میکنی، تو اغوشش اروم میگیری :) بزرگتر که میشی حواسشون بیشتر بهت هست، به خصوص اگر داداش غیرتی هم داشته باشی اونوقت چی میشه کم کم که بزرگتر میشی بیشتر حساسیت های اطرافیانت رو درک میکنی عادیه چون دوستت دارند ولی خودت قبول نداری سن نوجوانی یک بار عاشق میشی روز دیگه ازش تنفر داری این زمانها با این هیجاناتش زیباست زمانهایی که میگذره احساساتت بیشتر میشه بیشتر وابسته میشی ولی این زمانها هم میگذره کلا زندگی گذراست با کمی عاقل تر شدنت فکرها و احساساتت رو به سخره میگیری با کمی توجه به محیط اطراف میفهمی هر دوست داشتنی وقربونت بشم اینا نشون دهنده ی مجنون زندگی تو نیست باید روح و جسمت رو به کسی ببخشی که فقط تو رو به خاطرقلب و روح بزرگت بخواد نه فقط ظاهر و جسمت با حرف هیچی ثابت نشده و نمیشه با عمل شاهزاده رویاهات همه چیز رنگ واقعی میگیره دختر بودن سخته باید ارزش خودت رو بدونی ،هوشیار باشی،به احساسات و لطافتت تسلط داشته باشی کلی مهارت به یاد داشته باشی در اینده خوب همسرداری کنی و بتونی مادر خوبی باشی ولی بازم دلچسبه . </p> <p><br> </p> <p>#دلشوره های دخترانه هم حال و هوای خودش رو داره امشب وقتی خبر تصادف قطار مشهد رو شنیدم از ترس و دلهره که فکر کردم امشب حرکت کرده بودند به داداشم چند مرتبه زنگ زدم بدون اینکه حرفی از تصادف بزنم داداشم برگشت گفت: ابجی یادم باشه اول صبح موقع رفتن به حرم فقط برای شفای تو دعا کنم:(( text/html 2018-07-13T20:17:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی واحه های زندگی http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/88 <p>بعضی ادمها هستند وقتی در مسیر زندگیت قرار میگیرند بهت ارامش میدند، کنارشون حالت خوبه و اصلا متوجه گذر زمان نمیشی ،حرف هاشون و صحبت هاشون و رفتارشون حقیقته؛ تو هم خود خودتی ، ترسی نداری از اینکه قضاوت بشی ؛با یک نگاه میفهمند اوضاع دلت چطوریه. امشب این ادم های سبز زندگیم رو با خودم مرور میکردم:) در زندگی چندین واحه دارم ،کنارشون بهترین حال دنیا رو دارم. یکی از این ادمها که خیلی خیلی برام عزیزه پدرمه که همیشه امن ترین پناه و واحه زندگی من بوده و هست ،کافیه یک نگاه به صورتم بندازه میفهمه اوضاع حالم رو:) و با اغوش و حرف هاش ارومم میکنه :)) مثل خیلی پدرهای دیگه نیست وبهترین رفیقمه ، کنارش خود خودمم بدون هیچ ترس و هراسی. </p> <p>دومین واحه زندگیم برادرمه که بعد از پدرم بهترین همراه و همدمم بوده، با توجه به سنش انتظاری زیادی ازش نداشتم (ولی حالا دارم) یک زمانهایی حرف ها و صحبت هایی ازش شنیدم یا عمل هایی دیدم که خیلی ازش یاد گرفتم ، برادرمم با یک نگاه تمام حالم رو میفهمه دومین رفیقم برادرمه . </p> <p>مادرم هم جای خود دارد این همه نگرانی های مادرها رو درک نمیکنم :( ولی همیشه حمایتم کرده و کنارم بوده ). </p> <p>دو دوست صمیمی زندگیم که در سختی ها و مشکلات همیشه کنارم بودند و مرام و معرفتشون بهم ثابت شده:) حرف ها و عمل هاشون یکیه، کنارشون حالم خیلی خوبه ؛ این دو رفیق دوست داشتنیم هم جز بهترین واحه های زندگیم هستند. </p> <p>خدایا شکرت به خاطر این ادمهای خوب زندگیم:) </p> <p><br> </p> <p><br> </p> text/html 2018-07-13T09:45:00+01:00 Maryamramezani000.mihanblog.com مریم رمضانی تعریف کن ببینیم دیگه چه خبر؟؟؟ http://Maryamramezani000.mihanblog.com/post/87 <p>شده با ادمها یی روبه رو بشین ، فرقی نمیکنه چه اطرافیان نزدیکتون باشند یا دوستان؛ بعداز هر احوال پرسی و این تعارف های مرسوم خیلی وقت ها به این میرسند، دیگه چه خبر تعریف کن ببینیم :( فرقی نمیکنه فقط کافیه حرف بزنی اونم در مورد خودت و رفتارات و کارات راضی میشند و بیشتر هم مایلند بدونند: (خیلی وقت ها این به دلیل نصیحت و دلسوزی نیست یا اینکه بخواند راهکاری رو بهت گوشزد کنند ، بلکه من هر وقت با دیگران بیشتر حرف زدم بیشتر از کارای خودم عقب افتادم، یک طور حس حسادت و عقده رو مشاهده کردم با کلی انرژی منفی. دیگه چند ماهیه سعی میکنم بیشتر درونگراتر باشم و رو خودم تمرکز کنم و نهایت اگر راهنمایی و تجربه ای خواستم به کسی که میشناسم و مورد اعتمادم هست حرف بزنم :)))حالا بر چسب اینکه مریم چه قدر مغرور شدی رو میشنوم :( در حالی که به نظر خودم این نیست ؛اتفاقا خیلی تنهاتر شدم و متواضع تر ، ارامش بیشتری هم دارم که این موارد رو بر جمع های دوستانه بی فایده که تمام دغدغه ها لباس و عمل و دخالت ها و فضولی های بی مورد هست ترجیح میدم :) به خودم گفتم مریم تو هم دختر کنجکاوی هستی پس دلیلی نداره از این کارای دیگران ناراحت بشی ، ولی خودم رو بیشتر تحلیل کردم کنجکاویم بیشتر در مورد رفتارهای جالب ادمهاست که یک طور جواب های سوال های تو ذهنمه به خصوص اگر حس کنم گفتار و عملشون یکیه و یا هم چنین کم تر از ادمها ی معمولی وهم چنین به اصطلاح روشنفکر دیده باشم ازشون سوال میپرسم . </p> <p>#این مطالب رو میخواستم دیروز بنویسم زمانی که دوستم به مهمانی دعوتم کرد ولی ترجیح دادم بعد از چندین ماه کنار شهدای گمنام باشم ،خیلی ارامش بخش بود. هر چند زمانی که اونجا بودم نهایت نیم ساعت شد و اخرش هم با بغضی عجیب همراه شد ولی خیلی خوب بود و یقین داشتم خونه دوستم اینطور نبود:) </p> <p>#تصمیم گرفتم بیشتر خودم و کارام رو در نظر بگیرم اینکه بیشتر وقت ها از خودم بپرسم راه رو درست انتخاب کردم یا نه؟ ادمهای اطرافم چه طوریند ؟چه ادمهایی باید حذف بشند ، و یا با چه کسانی مثل خودشون برخورد کنم . </p> <p>#یک زمانها و شرایطی هست که خیلی وقت ها دیگران در حال شکایت از خودشون و دیگرانند ،از اینکه ادمها چه قدر بد شدند .دخترا از پسرا کینه دارند و پسرا هم برعکس ، افرادی از شرایط اقتصادی شکایت میکنند ،سلبریتی هامون هم بیشتر به فکر خودنمایی اند . مهم اینه افرادی پیدا کنیم که حتی اگر مطالبشون رو میخونیم کمی بیشتر فکر کنیم و خودمون رو تحلیل کنیم (یکی از دغدغه های دیشبم استفاده از شبکه های مجازی بود) به هر حال صحبت ها و حرف های دیگران ناخوداگاه تاثیر گزار هست پس بهتره خودمون انتخاب کنیم برای چه حرفی و چه کسی زمان بزاریم:) </p>